تولدت مبارک آمیر حسین
. راستی چند ساله میشوی ؟ بگذار ببینم ... برای بعضیها سه سال بعد از انقلاب به دنیا آمدی سه ماه بعد از انتخابات برایشان بزرگ شدی . هعمانها تولد تو را زیاد بخاطر ندارند و یا نمیخواهند که داشته باشند . در خانواده ای بوده که زیاد یاد شدنی نیست یا اگر هم باشد الفاظ آن یاد را امروز شایسته تو نمیدانند . برای خیلیهای دیگر دو ماه پیش از انتخابات به دنیا آمدی سه ماه بعد از آن پیرشان شدی . هم تو برای آنها پیر شدی هم آنها برای تو . تو پیر طریق آنها شدی آنها پیر طریق خودشان . نمی بینی ؟ ذره ذره پیر شدنهای جوانی ما را ؟ منتی بسر تو نیست منتت را هم داریم . جوانی مان داشت پیر میشد در طریقی که تهش هرجا که بود اینجا نبود . امروز اینقدر پیر شده ایم که حتی بتوانیم بمیریم . آنهم چه جور ... خواب اینگونه زیبا مردن را هم نمی دیدیم ... نمیخواهم تو را بزرگ کنم بزرگتر از آنی که هستی . نمیخواهم قهرمانت کنم قهرمانتر از آنی که باید باشی . بالاخره بعد از اینهمه سه و هفت و چهل است که یک تولد هم داریم . تولد که زیاد داریم . دستگیر که میشویم یکجور متولد میشویم ، اعتراف که میکنیم یکجور ، تجاوزمان که میکنند یکجور دیگر ، جمع که میشویم یکجور ، همه اش تولد است ولی غریبه نیستی گریه مان میگیرد آمیرحسین . شاید اولین گریه بعد از تولدمان باشد ولی وقتی کسی متولد میشود خودش گریه میکند الآن او میخندد ما گریه میکنیم ...
استان خوزستان دوشنبه را عید فطر اعلام کرد و تعطیل شد
حجازي با اشاره به ساعات ادارت دولتي بعد از ماه مبارك رمضان تصريح كرد: ساعات كار ادارات و دستگاههاي دولتي از 31 شهريور ماه از 7 صبح تا 14 و 30 دقيقه و در روز پنجشنبه از ساعت 7 صبح تا 13:30 دقيقه است.بر پايه اين گزارش، سال قبل نيز به پيشنهاد استاندار خوزستان روز بعد از عيد فطر از طرف رئيس جمهور در خوزستان تعطيل اعلام شد. شد.
غایب بزرگ راهپیمایی روز قدس+عكس
راهپیمایی روز قدس در شرایطی برگزار شد كه هیچ تصویری از اسفندیار رحیم مشایی توسط عكاسان ثبت نشد و كسی او را ندید.
به گزارش خبرآنلاین مسئول دفتر رئیس جمهور كه یك سال از سخنان چالش برانگیزش درباره دوستی با ملت اسرائیل می گذرد غایب بزرگ راهپیمایی روز قدس بود. او كه حضورش پس از انتخابات شانه به شانه احمدی نژاد بوده است در راهپیمایی روز قدس دیده نشد.
در ادامه می توانید عكس هایی از همراهی نشدن رئیس جمهور توسط رحیم مشایی در مسیر راهپیمایی و نماز جمعه را ببینید:

.jpg)

رمضان مبارک

حلول ماه رمضان بشارتی است بر تمامی مسلمانان که خبر از گشایش درهای فردوس برین می دهد و مژده ضیافت الهی است بر آنان که: بیایید با درک لحظه لحظه نورانی آن توفیق «میهمان خدا» بودن را داشته باشید و در مسیر عزت و سعادت و کمال از زلال چشمه انوار الهی دل و جان بشویید.
دانلود "ربنا" با صداي استاد شجريان با كيفيت بالا
دانلود : مثنوی افشاری ماه رمضان با صدای استاد شجریان ( حجم ۷۳۴ کیلو بایت )
اين دهــان بستي دهــاني باز شـــد
كـو خـورندهي لــقمـه هاي راز شـــد
لــب فـروبــند از طـعـام و از شـــــــراب
ســـوي خوان آسـمــاني كن شـــتاب
گـر تــو اين انبان ز نـان خــالي كـــني
پـر زگـــوهــــر هـــاي اجــــلالي كـــني
طــفل جـان از شـير شــيطان بــاز كن
بــــعـــد از آنـــش بـا مـــلك انـــباز كــن
چند خوردي چرب و شيرين از طـعــام
امـــتحـــان كــن چـــند روزي با صــيام
چــند شــب ها خواب را گشتي اسير
يــك شـــبي بــيدار شــو دولـــت بـگير
مثنوي معنوي - مولوي
رجانیوز لو داد: لاریجانی بعدازظهر روز انتخابات به موسوی تبریک گفته بود
رجانیوز در مطلبی که با هدف تخریب لاریجانی نوشته، لو داد که او بعدازظهر روز انتخابات تلفنی به میرحسین موسوی تبریک گفته است. سایت ارگان حامیان دولت در مطلبی که با هدف تخریب علی لاریجانی رئیس مجلس نوشته شده، لو داد که او بعدازظهر روز انتخابات تلفنی به میرحسین موسوی تبریک گفته و او را پیروز انتخابات خوانده بود. اقدام لاریجانی و اکثریت مجلس هشتم در فشار به احمدینژاد برای عدم تشکیل یک کابینه ضعیفتر از کابینه نهم، ظاهرا خشم حامیان احمدینژاد را برانگیخته است. چرا که لحن مطلب رجانیوز و افشاگری صورت گرفته در آن، هزینه بالایی خواهد داشت و لااقل قطعی بودن پیروزی موسوی در انتخابات و وقوع تقلب را برای همه مرددها ثابت خواهد کرد. رجا به نقل از یک نماینده مجلس که نامش گفته نشده، نوشت: «وی با اشاره به حمایت لاریجانی از موسوی، پيش از انتخابات یادآور شد: از جلسات انتخاباتی وي و ترکیب اعضای این جلسات که بگذریم، کاری که ايشان بعد از ظهر روز اخذ رأی كرد و تلفنی به موسوی، به بهانه حتمی شدن ریاست جمهوریاش تبریک گفت، قابل گذشت نیست، زیرا او از جایگاه رییس یک قوه و به عنوان کسی که قاعدتاً به اطلاعات و اخبار دست اول و محرمانه دسترسی دارد، وقتی به موسوی آن هم قبل از پایان زمان رأی گیری تبریک گفت، در واقع او را دچار توهم و تشویق کرد تا مواضع فتنه انگیز و تحریک کننده بعدی را هم داشته باشد که اين رفتارها باعث سلب امنیت و آسایش مردم و وارد شدن خسارات زیادی به کشور و اقتدار و حیثیت نظام شد. آیا نشست و برخاست های انتخاباتی آقای لاریجانی با کسانی که با نظام دچار تعارض و تضاد شده بودند و تشویق او به فتنه انگیزی موسوی و آشوب های خیابانی، نشانه اطاعت از رهبری است؟»این اعتراف سنگین، خصوصا وقتی حتی نماینده منبع رجانیوز هم اشاره میکند که لاریجانی با دسترسی به اخبار دست اول و محرمانه به موسوی تبریک گفته است، نشان میدهد که غیر از معدودی از حامیان ساده و فریبخورده، هیچکس حتی در جبهه اصولگرایان و سران سه قوه نیز عدم وقوع تقلب را باور نکردهاند و احمدینژاد را رئیس جمهور قانونی نمیدانند.در چنین شرایطی از حامیان احمدینژاد در شورای نگهبان باید پرسید که وقتی حتی رئیس مجلس هم میداند که موسوی انتخاب شده، آیا شما نمیدانستید؟ و از آقای لاریجانی هم باید پرسید که وقتی با علم به پیروزی قطعی موسوی، از اواسط روز 22 خرداد به منتخب مردم تبریک میگویید، چگونه وجدان خود را راضی میکنید که در برابر تقلب بزرگ بعدی ساکت باشید؟
زنجیره انسانی حامیان موسوی
به منظور شكستن فضاي تبليغاتي كاذب در سطح شهر تهران و ايجاد نشاط، اميد و انگيزه بیشتر در بين حاميان جوان میرحسین موسوي، طرح زنجيره انساني «مسير سبز اميد» برگزار ميشود. جزئيات اين طرح و محلهاي استقرار «مسير سبز اميد» كه از سوي ستاد اصلاحطلبان حامي موسوي و با همكاري «پويش حمايت از خاتمي و موسوي» (موج سوم)، ستاد ملي جوانان 88، ستاد كوشك، ستاد هاتف، كميته جوانان و دانشجويان ستاد مهندس موسوي و دانشجويان دانشگاههاي صنعتي شريف، تهران، صنعتي اميركبير، علم و صنعت و هنر تهران برگزار ميشود، در ادامه آمده است. اين طرح روز دوشنبه و از ساعت 17 تا 19 در امتداد ضلع شرقي خيابان وليعصر و از ميدان تجريش تا ميدان راهآهن برگزار ميشود.
امروز راس ساعت 18: افتتاح رسمی «پخش زنده از موج سوم» توسط سیدمحمد خاتمی و «دیدار سبز» مجازی با او
به گزارش «موج سوم»، از ساعت 18 الی 20.30 هم کاربران اینترنت میتوانند در برنامه «دیدار سبز» مجازی با سیدمحمد خاتمی شرکت کنند و از طریق شبکههای اجتماعی فیسبوک، تویتر، فرندفید و همچنین یاهو مسنجر پرسشهای خود را از سیدمحمد خاتمی بپرسند و پاسخهای آن را بشنوند.
«دیدار سبز» در محل استودیوی «موج سوم» و به طور مشترک توسط پویش موج سوم، ستاد اصلاحطلبان حامی موسوی، گروه یاری، ستاد 88 و فعالین وبلاگستان و شبکههای اجتماعی مجازی برگزار میشود و به صورت مستقیم از طریق وبسایت موج سوم پخش میشود و اطلاعات آن نیز به صورت مکتوب و لحظه به لحظه از طریق سایت «موج سوم» و پایگاه خبری یاری منتشر میشود.
کاربران اینترنت میتوانند از طرق زیر در این جلسه حضور یابند و پرسشهای خود را طرح کنند:
«موج سوم»: http://live.mowj.ir/
تویتر: http://twitter.com/khatamii
فرندفید http://friendfeed.com/khatamii
فیسبوگ (صفحه موج سوم): http://apps.facebook.com/causes/166323?m=3f1cca43
یاهو مسنجر: mohamadkhatami@yahoo.com
مراسم سوگواری حضرت فاطمه زهرا (س) برگزار میشود
میـرحسیـن موسـوی دلخواه ماست
راه مــردان عـدالت راه ماست
این نشـانـی از دل آگـاه ماست
مـی نویســم روی دیـــوار امیــــــد
میـرحسیـن موسـوی دلخواه ماست
13 بدر
بجز اسناد مكتوب، توجه به باورهای مردمشناختی نیز از زنانه بودن سیزدهبدر حكایت میكند. در افغانستان، روز سوم و یا سیزدهم فروردین را «نوروز زنان» مینامند. در آسیای میانه و نواحی ورارود، برخی از روزهای نوروزی به «هوروزا» ایزدبانوی سغدی آبها وابسته است و زنان برای بزرگداشت او به دشت و طبیعت میروند. در بسیاری نواحی، مراسم فالگیری سیزدهبدر، منحصراً بدست زنان انجام میشود. در سنگسرِ سمنان، زنان آش مخصوصی به مناسبت این روز میپزند. در میان ارامنه فریدن، تازهعروسان با جامه اَروسی (عروسی) خود در مراسم حاضر میشوند. در سنگسر و نیز در تبرستان و مازندران، پسران جوان به نامزدها و دلدادههای خود هدیههایی پیشكش میكنند. همه این شواهد كه بطور خلاصه گفته آمد، بر زنانه بودن جشن سیزدهبدر دلالت میكنند كه بعدها مردان نیز خود را از آن بیبهره نكردهاند.
ارتباط جشن با روز سیزدهم فروردین:
بسیاری از آیینهای ملی در سرزمینهای ایرانی، به شیوههای گوناگون و در زمانهای مختلفی برگزار میشود. اما از آنجا كه شیوه رایج در تهران، بیشتر در رسانهها بازتاب مییابد، تصور میشود كه همین شیوه در همهجا و در میان همه مردمان روایی دارد. برای نمونه، افزودن ماهی سرخ به سفره هفتسین، ابتكار ناهنجاری بود كه سوداگران در تهران رواج دادند و به لطف تلویزیون، در شهرهای بزرگ هم فراگیر شد. در بسیاری از شهرها و روستاهای دورافتاده كه به امواج مخرب تلویزیون دسترسی نداشتهاند، چنین بدعتی كاملاً ناشناخته است و آیینهای ایرانی كه پیوندی عمیق با پاسداشت زیستبوم و گرامیداشت همه موجودات هستی دارد، هیچ ارتباطی با چنین قتلعام گستردهای ندارند.
هر چند فراگیرترین شكل برگزاری این جشن در سیزدهمین فروردینماه است اما گونههای دیگری از آن نیز شناخته شده است. در برخی نواحی استان سمنان، خوزستان و بختیاری، در چهاردهم فروردین و به نام «چاردهبدر» برگزار میشود. در باختر افغانستان، در نخستین چارشنبه سال و در نواحی استان كرمان در نخستین شنبه سال نو انجام میشود. هممیهنان ارمنی در سیزدهمین روز ژانویه، و ارمنیان فریدن اصفهان در سیزدهم ماه فوریه چنین جشنی را با نام «دِرِنـدِز» یا «دریانداراج» برگزار میكنند. البته روحانیت مسیحی برای این آیین كهن، توجیهی دینی نیز پدید آورده و سیزدهم ژانویه را روز نامگذاری عیسی نامیده است. مراسم روز «كیپور» در نزد یهودیان نیز شباهتهایی با سیزدهبدر دارد. برگزاری سیزدهبدر در سیزدهمین روز ماه قمری صفر نیز در نواحی گوناگون و در منابع مكتوب سدههای اخیر دیده شده است. همچنین از گفتارهای ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه چنین برمیآید كه گویا در زمان او، آیینی شبیه به سیزدهبدر در ششم فروردین ماه برگزار میشده است.
به گمان من، وظیفه پژوهشگران و رسانهها است كه در شرح و گزارش آیینهای ملی، تنها به شیوه رایج در تهران، بسنده نكنند و آنرا گونه اصیل و باستانی هر آیینی ندانند. وظیفه بزرگ ما برای دوری جستن از تفرقههای قومی و ایجاد همبستگی ملی، توجه و احترام به تمامی شیوههای گوناگون برگزاری آیینهای ایرانی در همه سرزمینها و بازگو نمودن آنها است.
قدمت سیزدهبدر:
برای بررسی دیرینگی جشن سیزدهبدر، ما با یك خلأ درازمدت در منابع و اسناد مكتوب روبرو هستیم. از همین روی، برخی پژوهشگران بر این گمانند كه این جشن دیرینگیای بیش از یك یا دو سده ندارد. تمامی منابع مكتوبی كه به گزارش صریح سیزدهبدر (در فروردین یا صفر) پرداختهاند، متعلق به عصر قاجاریه هستند. اما دو شاهد دیگر نشاندهنده دیرینگی بسیار زیاد این جشن است. یكی آیینهای بسیار گسترشیافته و متنوع و گوناگون سیزدهبدر است كه بر پایه قواعد مردمشناسانه و فرهنگ عامه، هر چقدر دامنه گسترش باوری فراختر و شیوههای برگزاری آن متفاوتتر باشد، نشاندهنده دیرینگی بیشتر آن است. و دیگری، مراسم مشابهای است كه بموجب كتیبههای باستانی سومری و بابلی (اكدی) از آن آگاهی داریم. بموجب این گزارشهای مكتوب، آیینهای سال نو در سومر با نام «زَگموگ» و در بابل با نام «اَكیتو»، دوازده روز به درازا میكشیده و در روز سیزدهم جشنی در آغوش طبیعت میآراستهاند. بدین ترتیب تصور میشود كه سیزدهبدر دارای سابقهای دستكم چهارهزار ساله است.
نحسی عدد سیزده:
در باورهای ایرانی هر یك از روزهای ماه خورشیدی از آنِ یكی از ایزدان و مینویان است و تمامی روزهای سال خجسته و فرخنده هستند. نحس بودن عدد سیزده، ارتباطی با فرهنگ ایرانی ندارد و متعلق به جوامع غربی و اروپایی است و پس از آشنایی و گسترش روابط ایرانیان با اروپاییان از عصر صفوی به بعد، به ایران راه یافته است. میدانیم كه باور به نحس بودن عدد سیزده، علیرغم پیشرفتهای همهجانبه علمی و تكنولوژیكی هنوز هم عمیقاً در غرب متداول است و ایرانیان با اینكه سخنان فراوانی در باره نحس بودن عدد سیزده را شنیدهاند، اما میدانیم كه چنین باوری در نزد عموم مردم رواج گسترده ندارد و اگر دائماً در رسانهها تبلیغ نشود، خواهیم دید كه چنین اعتقادی كمتر از زبان مردم شنیده میشود.
اما از سوی دیگر، عدد سیزده در نزد ایرانیان و جوامع كهن، بخاطر خاصیت بخشناپذیری آن، عددی «بد قلق» دانسته میشده است. در حالیكه عدد دوازده از قابلیت بخشپذیری بسیار بالایی برخوردار بوده و به پنج مقسوم كامل و چهار مقسوم با خارج قسمت غیر گنگ، قابل تقسیم است. البته سخن در باره ویژگیهای خاص و جالب اعدادی همچون سه، پنج، هفت، دوازده، سی، چهل، هفتاد و دو، بسیار است كه باید در فرصت دیگری به آنها پرداخت.
اما انتخاب سیزده برای این جشن ایرانیان، نه به دلیل نحس بودن آن، بلكه از آن روی است كه روز سیزدهم هر ماه خورشیدی در گاهشماریهای ایرانی از آن ایزد «تیشتَـر»، ایزد آورنده باران و سال خوب، است. (در گاهشماری سیستانی «تیركیانوا»، در سغدی «تیشیج»، در خوارزمی «چیریج») ایرانیان این روز را برای خجستگی بسیار آن انتخاب كردهاند و اینكه در برخی نواحی نیز كه سیزدهبدر را در روز چارشنبه برگزار میكنند هم به همین سبب بوده است. چرا كه روز چارشنبه در ایران باستان با نام «تیشتَر شید» شناخته میشده و در نتیجه پیوندی میان چارشنبه و روز سیزدهم وجود دارد.
دلایل برگزاری سیزدهبدر:
سیزدهبدر، سه دلیل شناختهشده دارد. یكی اینكه آخرین روز جشنهای نوروزی است و همانگونه كه پیش از این گفته شد، سابقهای دستكم چهار هزار ساله دارد. دلیل دوم در اینست كه در این روز عملاً نیمسال دوم زراعی آغاز میشده است. سومین دلیل چنین است كه سیزدهم فروردین، نخستین «تیشتر روز» سال است. در این روز، مردمان ایرانی برای نیایش و گرامیداشت تیشتر، ایزد بارانآور و نویدبخش سال نیك، به كشتزارها و مزارع خود میرفته و در زمین تازهروییده و سرسبز و آكنده از انبوه گلها و گیاهان صحرایی، به شادی و ترانهسرایی و پایكوبی میپرداختهاند و از گردآوری سبزههای صحرایی و پختن آش و خوراكیهای ویژه (در افغانستان به نام «آش ابودُردا») غافل نمیشدند. به سخن دیگر، سیزدهبدر از نسخههای جشنهای تیرگان و آبریزگان است.
نشانههایی از روابط آزاد و خارج از عرف یا ازدواج مقدس در سیزدهبدر:
این خاص سیزدهبدر نبوده و عموما مربوط به آیینهای نوزایی طبیعت است که از ابتدای اسفندماه آغاز میشده و با تفاوتهایی در زمان و شیوهها، در سراسر آسیای غربی رواج داشته است.
سیزدهبدر در دیگر هنگامهای سالیانه:
ما از برگزاری آیینهایی مشابه با سیزدهبدر بر بنیاد گاهشماریهای دیگر آگاهی داریم. جشن تیرگان در سیزدهمین روز تابستان، بازمانده نخستین تیشتر روز سال در كهنترین گاهشماری شناختهشده ایرانی، یعنی گاهشماری گاهنباری است كه در آن سال، از ابتدای تابستان آغاز میشده است. آیین قالیشویان اردهال كاشان در سیزدهمین روز پاییز (امروزه در دومین آدینه مهرماه) بازمانده جشن ستایش و نیایشی برای این ایزد بزرگ ایرانیان است و میدانیم علیرغم اینكه به این آیین رنگ مذهبی دادهاند، اما هنوز هم پیوندی ژرف با مراسم نیایش آب و آببازی تیرگانی دارد و تنها مراسم مذهبی است كه با گاهشماری خورشیدی سنجیده میشود. هممیهنان گیلانی و مازندرانی بر بنیاد گاهشماری كهن دیلمی و طبری، آیینهایی شبیه به این را در سیزدهمین روز تیرماه خود (برابر با بیست و هفتم و دوازدهم آبانماه) به نامهای «گالشی جشن» و «تیر ماه سینزده» (sinzdah) انجام میدهند. اما سیزدهمین روز سالی با مبدأ آغاز زمستان، امروزه در میان هممیهنان ارمنی در روز سیزدهم سال نوی میلادی برگزار میشود.
مراسم سیزدهبدر و ریشههای آن:
بخشی از آیین سیزدهبدر را، باورداشتهایی تشكیل میدهد كه به نوعی با «تقدیر و سرنوشت» در پیوند است. نمونه اینها عبارت است از فالگوش ایستادن، فالگیری (به ویژه فال كوزه)، گره زدن سبزه و گشودن آن، بختگشایی (كه به ویژه در سمرقند و بخارا رایج است) و نمونههای پرشمار دیگر. چنین اعتقادهایی تنها منحصر به سیزدهبدر نیست بلكه با «آغاز یك مرحله جدید» در پیوند است. و در اینجا آغاز سال نو، آن مرحله جدید است. چنین باورهای مرتبط با بخت و تقدیر، از اعتقادهای بسیار كهن و همچنان زنده و پایدار «زروانی» ایرانیان سرچشمه میگیرد. همه مردمان در آغاز هر مرحله جدید در زندگی و روزگار خود، به نوعی در جستجو و گمانهزنی برای آینده هستند. بسیارند كسانی كه یك واقعه نیك یا بد در بامداد یك روز، در نخستین روز هفته، در نخستین روز ازدواج، در نخستین روز شغل جدید و در بسیاری هنگامهای دیگر را به كل آن روز یا واقعه تعمیم میدهند و به «فال نیك» یا بد میگیرند. حتی عبارتهای تهنیتآمیز و نیكخواهی كه مردمان در آغاز روز یا سال به یكدیگر میگویند نیز گونههایی از همین باورها است. چنین مراسمی كه عموماً به «پیشبینی آینده» یا «تأثیرگذاری بر آینده» مربوط است، تنها متعلق به سیزدهبدر نیست و در چارشنبهسوری و دیگر مناسبتهای نوروزی دیده میشود.
علاوه بر این، آیینهای سیزدهبدر بمانند چارشنبهسوری و نوروز، بسیار پرشمار، زیبا و دوستداشتنی هستند. بازیهای گروهی، ترانهها و رقصهای دستهجمعی، گردآوری گیاهان صحرایی، خوراكپزیهای عمومی، بادبادكپرانی، سواركاری، نمایشهای شاد، هماوردجوییهای جوانان و آبپاشی و آببازی (كه این آخری در میان «پارسیوان»های پاكستان سخت رایج است) بخشی از آن آیینهاست.
همانگونه كه شباهتی بین چارشنبهسوری و نوروز امروزی متداول در تهران و شهرهای بزرگ، با شیوههای اصیل و كهن آن وجود ندارد، سیزدهبدر امروزی نیز تنها نامی از یك جشن كهن را برخود داشته و هیچ شباهتی به آیین كهن و یادگار نیاكان ما ندارد. نحوه اجرای این جشن، مانند بسیاری از دیگر آیینهای ایرانی، عمیقاً از شیوه اصیل و باستانی خود دور شده است و به شكل فعلی آن، دارای سابقه تاریخی در ایران نیست. اگر در گذشته مادران و پدران ما، سبزههای نوروزی خود را در این روز به صحرا میبرده و برای احترام به زمین و گیاه، آنرا در آغوش زمین میكاشتهاند، امروزه ما آنرا بسوی یكدیگر پرتاب میكنیم و تكهتكهاش میكنیم.
سیزدهبدرِ پیشینیان ما، روزی برای ستایش تیشتر، برای طلب باران فراوان در سال پیش رو، برای گرامیداشت و پاكیزگی طبیعت و مظاهر آن، و زیستبوم مقدس آنان بوده است. در حالیكه امروزه روز ویرانی و تباهی طبیعت است. بر این باورم كه برای سپندارمذ ایران، برای ایزدبانوی زمین سرسبز، هیچ روزی غمانگیزتر از سیزدهبدر امروزی ما نیست.
زیارت به بهای جنایت
یعنی شخصیت امام رضا همین چارچوب فلزیه ؟
ضمنا . به نظر من اگر درآمد یکماه آستان قدس رضوی را برای ساخت جاده کنار بگذارند ، بهترین اتوبان خاور میانه را میتوان بین تهران و مشهد ساخت . حالا این پولها چه میشود ، باید از حزب الله لبنان پرسید !



از نکات دیگر سفر به مشهد این است که حرم امام رضا را داخل طرح ترافیک قرار داده اند و اگر بخواهید داخل طرح شوید ، باید مجوز خریداری ( ۲۰ هزار تومان) کنید و این طرح برخلاف جاهای دیگر ، شبانه روزی است . نکته بعدی ، هم اجاره دادن یک اتاق کثیف بدون هیچ امکاناتی به قیمت شبی ۵۰ هزار تومان است!
ضمنا . از طرف وکلای امام رضا ، ورود افراد زیر به داخل ممنوع است :
خانمهای آرایش دار ، بدون چادر ، بدون جوراب ، لاک زده ، لوازم آرایش ، هرگونه خوراکی حتی یک عدد سیب ، زیر انداز . پتو . مردهای آستین کوتاه . شلوارهای چسبان . افراد مشکوک ( سلیقه ای است) ، حتی دختر بچه ها هم باید چادر داشته بشاند و اسباب بازی نداشته باشند. موبایلها کاملا چک میشود. کسی حق دراز کشیدن در حیاط را نیز ندارد چه برسد به داخل حرم .
... من در برابر تو کیستم ؟
... من در برابر تو کیستم ؟
و آنگاه خود را کلمه ای می یابی که معنایت منم
و مرا صدفی که مرواریدم توئی
و خود را اندامی که روحت منم
و مرا سینه ای که دلم توئی
و خود را معبدی که راهبش منم
و مرا قلبی که عشقش توئی
و خود را شبی که مهتابش منم
و مرا قندی که شیرینی اش توئی
و خود را طفلی که پدرش منم
و مرا شمعی که پروانه اش توئی
و خود را انتظاری که موعودش منم
و مرا التهابی که آغوشش توئی
و خود را هراسی که پناهش منم
و مرا تنهائی که انیسش توئی
و ناگهان سرت را تکان می دهی
و می گویی : نه ، هیچ کدام ! هیچ کدام ، این ها نیست ، چیز دیگری است ،
یک حادثه دیگری و خلقت دیگری و داستان دیگری است
و خدا آن را تازه آفریده است
هرگز ، دو روح ، در دو اندام این چنین با هم آشنا نبوده اند ،
این چنین مجذوب هم و خویشاوند نزدیک هم و نزدیک هم نبوده اند ...
نه ، هیچ کلمه ای میان ما جایی نمی یابد ...
سکوت این جاذبه مرموزی را که مرا به اینکه نمی دانم او را چه بنامم چنین جذب کرده است
بهتر می فهمد و بهتر نشان می دهد .
يه گوشه اي از اسمان
.............
می روم خسته و افسرده و زار
سوی منزلگه ویرانه ی خویش به خدا می برم از شهر شما دل شوریده و دیوانه ی خویش می برم٬تا که در آن نقطه ی دور شستشویش دهم از رنگ گناه شستشویش دهم از لکه ی عشق زین همه خواهش بی جاه و تباه می برم تا ز تو دورش سازم ز تو٬ای جلوه ی امید محال می برم زنده به گورش سازم تا از این پس نکند یاد وصال ناله می لرزد٬می رقصد اشک آه٬بگذار که بگریزم من از تو ای چشمه ی جوشان گناه شاید آن به٬که بپرهیزم من به خدا غنچه ی شادی بودم دست عشق آمد و از شاخم چید شعله ی آه شدم٬صد افسوس که لبم باز بر آن لب نرسید عاقبت بند سفر پایم بست می روم٬خنده به لب٬خونین دل می روم٬از دل من دست بدار ای امید عبث بی حاصل
روز عشاق مبارک
♥ღஜღ happy valentine`s day ღஜღ♥
يادمون باشه که هيچکس رو اميدوار نکنيم بعد يکدفعه رهاش کنيم چون خرد ميشه ميشکنه و آهسته ميميره . يادمون باشه که قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا کسي که به ما تکيه کرده سرش درد نگيره يادمون باشه قولي رو که به کسي ميديم عمل کنيم . يادمون باشه هيچوقت کسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذاريم چون امکان داره زياد نتونه طاقت بياره . يادمون باشه اگه کسي دوستمون داشت بهش نگيم برو نميخوام ببينمت چون زندگيش رو ازش ميگيريم
![]()
♥♥♥Gavo olagho ordak♥♥♥Kebrito gazo fandak♥♥♥gonjishko ghazo lak lak♥♥♥Valentainet mobarak♥♥♥
ديگه دنيا عوض شده - ديگه هيچي اورجينال نيست
ديگه دنيا عوض شده - ديگه هيچي اورجينال نيست! کارتون هام...! آقاي سکسکه عمل کرده, ميره سر کار و مياد و زندگيشو مي کنه! الفي ديگه از هيچي نمي ترسه! آليس, شوهر کرده, دو تا بچه ام داره و يه زندگي حقير توي يه آپارتمان 50 متري ساده, مثل آن شرلي! اي کيو سان کراکي شده و مخش تعطيل تعطيله! بامزي يه خرس بزرگ شد و شکارش کردن!... شلمان هنوزم خوابه! پت پستچي بازنشسته شده و الانم تو خونه سالمندان منتظر مرگشه! بنر رو يادته؟ پوستشو تو خيابون منوچهري 30 تومن ميدن



کتاب سیاه !
دیشب یکی از بهترین و جذاب ترین فیلم های جنگی - پلیسی عمرم را دیدم که تماشای آن را به همگان سفارش می نمایم. فیلم به رخدادهای هلند در جنگ جهانی دوم و دستگیری و کشتار یهودیان و اعضای نهضت های مقاومت ملی اروپا و خودفروشی و آدم فروشی خواسته و ناخواسته برخی اعضای نهضت های آزادی و مقاومت ملی می پردازد.ژانر پلیسی این فیلم در پاسی از فیلم ، بر جنبه های جنگی - بهتر بگویم ضد جنگی - ، درون مایه های انسانی / اجتماعی و نیز داشته های اروتیک سرشار و فراوان آن آشکارا می چربد.فیلم هنگامه های فراز فراوان دارد و آنی آدمی را از همراهی با رخدادهای گیرا و پر کشش آن رها نمی گذارد. با تماشای فیلم کتاب سیاه ( BLACK BOOK ) می آموزیم که رخدادهای دردناک تاریخ ، و به ویژه نسل کشی های وحشیانه و احمقانه ی آن را دست کم نگیریم و در نکوهش آن به خود تردید راه ندهیم.تماشای فیلم کتاب سیاه ( BLACK BOOK ) - كه داستان نفوذ جاسوسه ي هستريونيك / نارسي سيستيك زيرك و دورانديش يهودي به مقر مركزي گشتاپو در هلند است - را به همه ی آنانی که هم چون من دوست دار و دلبسته و شیفته ی سینما و نیز تاریخ - به ویژه تاریخ دو جنگ جهانی دوم و نخست - هستند ، به گونه ای جدی پیشنهاد می نمایم. این فیلم گیرا و پر افت و خیز جاسوس مدار و معماگونه را ساده و آسان از دست ندهید در خانه نشستن و DVD دیدن را با هیچ چیز دیگر جایگزین نمی کنم.
![]()
دوست...

مهستی - هوای یار - دلقک
سلام به همه بچه هاگه کسی لینک دانلود این آهنگ رو داره تو قسمت نظرات بذاره
ممنون میشم
توی این زندگیه ساکت و سرد
یه روزی یه دلقکی اومد و رفت
مثل یک پرنده ی غریبه بود
از کنار بوم من پر زد و رفت
از کنار بوم من پر زد و رفت
دلقکی که عشق من برای او
مثل اون بازیه روی صحنه بود
اون منو برای قلبم نمی خواست
او دری تازه به روی من گشود
دلقکی که با تمومه گریه ها و خنده هاش
گریه های بی غمش ، خنده های پرصداش
من یه بازیچه ی شهر عشق اون
او تموم زندگیم ، با تموم بازیاش
یه بت چینی از اون ، واسه خود ساخته بودم
اونجوری که دل میگفت ، ساخته و پرداخته بودم
مگه باورم میشد ؛
تمومه زندگیمو واسه اون باخته بودم
توی این زندگیه ساکت و سرد
یه روزی یه دلقکی اومد و رفت
مثل یک پرنده ی غریبه بود
از کنار بوم من پر زد و رفت
دلقکی که عشق من برای او
مثل اون بازیه روی صحنه بود
اون منو برای قلبم نمی خواست
او دری تازه به روی من گشود
دلقکی که با تمومه گریه ها و خنده هاش
گریه های بی غمش ، خنده های پرصداش
من یه بازیچه ی شهر عشق اون
او تموم زندگیم ، با تموم بازیاش
یه بت چینی از اون ، واسه خود ساخته بودم
اونجوری که دل میگفت ، ساخته و پرداخته بودم
مگه باورم میشد ؛
تمومه زندگیمو واسه اون باخته بودم
توی این زندگیه ساکت و سرد
یه روزی یه دلقکی اومد و رفت
مثل یک پرنده ی غریبه بود
از کنار بوم من پر زد و رفت
از کنار بوم من پر زد و رفت
از کنار بوم من پر زد و رفت
از کنار بوم من پر زد و رفت
امان از غروب روز دهم
پی نوشت یک : یک کلام ٬ عزیز من نمی دونم میخوای چیکار کنی... خودمم نمیدونم چیکار میکنم ... میخوای با سر بری توی دیوار ... میخوای اینقدر داد بزنی که صدات در نیاد ... میخوای یه گوشه وایسی و نگاه کنی ... میخوای سینه بزنی زنجیر بزنی تا کبود بشی ... هر کار میخوای بکنی برو بکن ولی یادت باشه ... اگه قولی دادی ... عهدی بستی ... یا قرار و مدار گذاشتی باید فردا وایسی جلو و جواب پس بدی ... روزی که پدر و مادر و همسر و بچه همه ازت فرار می کنن اون عهد اون قول اون قرار و مدار می تونه مشکلتو حل کنه ... حواست ( حواسم ) باشه ...
پی نوشت دو : ببخشید اگه نقطه چین ها زیاد بود
| پخش زنده مراسم دهه اول محرم الحرام 1429 |
|
نكات مهم: |
ارتباط مستقیم با حرم امام حسین و حرم ابالفضل العبّاس علیهما السلام
کربلای معلّی
ارتباط مستقیم با حرم امام حسین و حرم ابالفضل العبّاس علیهما السلام
دوستان عزیز ، در این ارتباط روحانی ملتمسین دعا را فراموش نکنید
التماس دعا
سلام بر حسین
السلام عليک بااباعبدالله الحسين


شب یلداتون مبارک
شب عاشقان بی دل چه شبی دراز باشد
تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد
به این میگن هندوانه خوردن !
يادش بخير آن روزها كه از آرزوها يم پرسيده بودي و گفته بودم پرواز مي خواهم يه دل سير ، و س گرمه هايم در هم گره خورده و نجوا كرده بودم "من كه بال ندارم "
و تو اين نوشته را به دستم دادي گفتي بشين با دست خط خودت بنويس ش و بعد كاغذ را به من بده . نمي دانم چرا بايد با دست خط خودم مي نوشتم ش ولي شايد آنروز فكر امروزم را مي كردي كه دل م برايت تنگ شده هرچند خب! دلتنگي ها كم نيست رفيق هميشه مسافرم .
خواندم !
به گمانم سال پيش بود . امروز كه دوباره افتاده بودم به جان تكه كاغذهاي قديمي پيدايش كردم .
نوشته بودي :
"پرنده ي بي بال يك پرنده است" .....
و حتي بدون پرواز هم اوج همان اوج است و رهايي همان رهايي . آزادي پرواز توست خارج از وجود واسطه اي چون بال .
انسان ! رها باش و چشمانت را غريبانه روي هم بگذار و بدون واسطه اي مادي پرواز كن ، پرواز كن به جايي كه عاري از خلوت نگاه هاي حسرت آلود توست .
آزادي را درياب كه پر از معرفت و روشنايي است . انسان ! روح بلند تو اوج را مي طلبد ، نور معنوي يك پرواز را مي جويد .جوينده ي عشق باش اي فرزند آدم ! برس به بلندي انديشه هنگامي كه از روي دريا مي گذري .
لطافت موج هاي دريا را حس كن كه چه آشنا مي نوازند آهنگ ترانه ي زندگي تو را ؟
انسان ! اين سرود تو را جلا نمي دهد هنگامي كه روي ماسه هاي هميشه خيس ساحل سرنوشت پا مي گذاري ؟ زماني كه موسيقي اميد نواخته مي شود ، بهار را احساس كن كه در وجود تو ارمغان عشق مي شود .
آيا آزادي دور دست دريا ها را ديده اي كه نظاره اش قلب آزاد تو را مي خواهد ؟
نرسيدن به اوج ، درد بي بالي تو نيست دلي قريب مي خواهد از جنس روشنايي ماه ، دلي كه تو بارها در طلبش بيراهه ها پيمودي - آيا اين فلسفه ي زندگي نيست كه هنر پرواز را بدون بال بيافريني ؟
اما من به تكرار مي گويم كه" پرنده ي بي بال يك پرنده است " و اين به تو بستگي دارد كه بالهاي پروازت را در وراي آزادي انديشه هايت جستجو كني يا در اين كوير مملو از سراب .....
تجربه
عشق اينجاست
جرياني صدايمان مي زند، كه نمي دانيم كدامين سو بجوئيمش. در آسمان؟ در زمين؟ در درون خود يا بيرون؟ در ناشناخته يا در آنچه مي شناسيم؟ او ما را مي خواند به سوي خود، به سوي عشق. او ما را با عشق مي خواند. انگار كه او خود عشق است، او ما را به زيبايي مي خواند. با صدايي خوش. صدايي كه گوشهامان تا به امروز نشنيده بود. آنچنان آرام و باوقار جريان مي يابد كه گويي يك نسيم در حال وزيدن است كه نمي داني از كدام سوي مي وزد. او همه وجودت را نوازش مي دهد. ليكن خروشي در تو ايجاد ميكند، همچو موج هاي عظيم يك اقيانوس بي كران. كه مي خواهي همچون صدفي از كف اين دريا بكني و هم سفر موج ها شوي ولي ...

تو را گوش زد ميكند كه «او» همينجاست، عشق اينجاست، ما اينجائيم تا باهم برويم.
چند خبر !
خدا
معراج

روزگاری بود ميوه اش فتنه، خوراکش مردار، زندگی اش آلوده، سايه های ترس شانه های بردگان را می لرزاند. تازيانه ستم، عاطفه را از چهره ها می سترد. تاريکی، در اعماق تن انسان زوزه می کشيد و دخترکان بی گناه، در خاک سرد زنده به گور می شدند. و در اين هنگام بود که محمد (ص) بر چکاد کوه نور ايستاد و زمين در زير پاهای او استوار گرديد.
ـ اي جامه بخود پيچيده ـ برخيز و انذار كن (آيات ١و ٢/ سوره مدثر)
محمد به مرز چهل سالگي رسيده بود. تبلور آن رنج مايه ها در جان او باعث شده بود كه اوقات بسياري را در بيرون مكه به تفكر و دعا بگذراند، تا شايد خداوند بشريت را از گرداب ابتلا برهاند او هر ساله سه ماه رجب و شعبان و رمضان را در غار حراء به عبادت مي گذرانيد.
ـ آن شب، شب بيست و هفتم رجب بود. محمد غرق درانديشه بود كه ناگهان صدايي گيرا و گرم درغار پيچيد:
بخوان!
ـ محمد درهراسي و هم آلود به اطراف نگريست! صدا دوباره گفت:بخوان!
ـ اين بار محمد بابيم و ترديد گفت: من خواندن نمي دانم.
صدا پاسخ داد:
ـ بخوان به نام پروردگارت كه بيافريد، آدمي را از لخته خوني آفريد، بخوان و پروردگار تو را ارجمندترين است، همو كه با قلم آموخت، و به آدمي آنچه را كه نمي دانست بياموخت.........
و او هر چه را كه فرشته وحي خوانده بود باز خواند.
ـ هنگامي كه از غار پايين مي آمد زير بار عظيم نبوت و خاتميت، به جذبه الوهي عشق بر خود مي لرزيد از اين رو وقتي به خانه رسيد به خديجه كه از دير آمدن او سخت دلواپس شده بود گفت:
ـ مرا بپوشان، احساس خستگي و سرما مي كنم!
و چون خديجه علت را جويا شد گفت:
ـ آنچه امشب بر من گذشت بيش از طاقت من بود،امشب من به پيامبري برگزيده شدم!
خديجه كه از شادماني سر از پا نمي شناخت، در حالي كه روپوشی پشمي و بلند بر قامت او مي پوشانيد گفت:
ـ من مدتها پيش در انتظار چنين روزي بودم مي دانستم كه تو با ديگران بسيار فرق داري، اينك به پيشگاه خدا شهادت مي دهم كه تو آخرين رسول خدايي و به تو ايمان مي آورم........
ـ پس از آن علي كه در خانه محمد بود با پيامبر بيعت كرد.
روح من پرواز کن...
روح من پرواز کن...
باز من ماندم و شبی دگر
شبی سرد و خموش
شاید بگریزم
بگریزم به جهانی دگر
امشب مرگ هم آغوش من است
رو به سوی مردنم
دل به دریا زده ام
اما ،قایقم بی پاروست
روح من پرواز کن
بی طراوت مانده ام
روح من پرواز کن...

سفر

هنوز در سفرِ گم شدن ، دیاری هست
برای گوشه گرفتن ، کنارِ یاری هست
همه هوای کوهم مرا چه می بندی
سزای صحبتِ دیوانگان ، دیاری هست

لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي كَبَدٍ
که آدمی را در رنج و محنت بيافريدهايم
(بلد/4)
وَ أن لَّیسَ لِلانسانِ اَلّا مَا سَعَی * وَ أنَّ سَعیَهُ سَوفَ یُرَی
و اينكه براى انسان بهرهاى جز سعى و كوشش او نيست،
و اينكه تلاش او بزودى ديده مىشود.
(39و40/سوره نجم)
حضرت زینب كبرى علیها السلام در روز پنجم جمادى الاولى سال پنجم یا ششم هجرى قمرى در شهر مدینه منوّره متولّد گردیده و جهان را به قدوم خویش مزین فرمودند.
نام مبارك آن بزرگوار زینب، و كنیه گرامیشان ام الحسن و ام كلثوم و القاب آن حضرت عبارتند از: صدّیقة الصغرى، عصمة الصغرى، ولیة اللّه العظمى، ناموس الكبرى، شریكة الحسین علیهالسّلام و عالمه غیر معلّمه، فاضله، كامله و ... پدر بزرگوار آن حضرت، اوّلین پیشواى شیعیان حضرت امیرالمؤمنین على بن ابیطالب علیهماالسّلام، و مادر گرامى آن بزرگوار، حضرت فاطمه زهرا سلام اللّه علیها می باشد.
در آن زمان که صدیقه کبری (علیها السلام) به این گوهر دریای عصمت و طهارت باردار بود، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در مدینه حضور نداشتند و به سفری رهسپار بودند. هنگامی که وجود مقدس زینب کبری (سلام الله علیها) متولد گشت، صدیقه طاهره (علیها السلام) به امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود که چون پدرم در سفر است و در مدینه حضور ندارد، شما این دختر را نام بگذارید. آن حضرت فرمود: من بر پدر شما سبقت نمی گیرم، صبر نما که به این زودی رسول خدا باز خواهد گشت و هر نامی که صلاح داند بر این کودک می نهد.
هنگامی که سه روز گذشت، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مراجعت نمود و و همانگونه که رسم و سیره رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) بود، نخست، به منزل حضرت زهرا (علیها سلام ) وارد گشتند.

امام علی (علیه السلام) خدمت آن حضرت عرض کرد: یا رسول الله! خداوند متعال دختری به دخترت عطا فرموده است، نامش را معین فرمایید. فرمود: اگر چه فرزندان فاطمه اولاد من می باشند، لکن امر ایشان با پروردگار عالم است و من منتظر وحی میباشم. در این حال جبرییل نازل شد عرض کرد: یا رسول الله! حق تو را سلام می رساند و می فرماید: نام این مولود را " زینب " بگذار، چرا که این را در لوح محفوظ نوشته ایم.
رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) قنداقه آن مولود گرامی را طلبید و به سینه چسبانید، ببوسید و نامش را زینب نهاد و فرمود: به حاضرین و غایبین امت، وصیت می نمایم که حرمت این دختر را پاس بدارند. همانا که او به خدیجه کبری (علیها سلام) شبیه است.
هوش و ذكاوت:
صاحب كتاب اساور من ذهب درباره حافظه و ذكاوت آن بانوى بزرگوار چنین می نویسد:
در اهمیت هوش و ذكاوت آن بانوى بزرگوار همین بس كه خطبه طولانى و بلندى را كه حضرت صدیقه كبرى فاطمه زهرا صلوات اللّه و سلامه علیها در دفاع از حق امیرالمؤمنین علیهالسّلام و غصب فدك در حضور اصحاب پیغمبر اكرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ایراد فرمودند، حضرت زینب علیها السلام روایت فرموده است.

و ابن عباس با آن جلالت قدر و علو مرتبه در حدیث و علم، از آن حضرت روایت نموده و از آن حضرت به عقیله تعبیر می كند. چنانچه ابوالفرج اصفهانى در مقاتل می نویسد: ابن عباس خطبه حضرت فاطمه سلام اللّه علیها را از حضرت زینب سلام اللّه علیها روایت كرده و می گوید: حدثتنى عقیلتنا زینب بنت على علیهالسّلام..?
دقت كنیم كه حضرت زینب علیها السلام با اینكه دخترى خردسال (یعنى هفت ساله و یا كمتر) بود، این خطبه عجیب و غرّاء كه محتوى معارف اسلامى و فسلفه احكام و مطالب زیادى است را با یك مرتبه شنیدن حفظ كرده، و خود یكى از راویان این خطبه بلیغه و غراء می باشد.
فصاحت و بلاغت:
كلمات و فرمایشات گهربار آن حضرت در خطبه هایى كه از آن حضرت روایت شده، خود قوی ترین دلیل بر كمال فصاحت و بلاغت آن بانوى بزرگوار می باشد. همان بانویى كه امام سجاد علیهالسّلام در حق ایشان فرمودند: ?اَنْتِ بِحَمدِ اللّهِ عالِمَةٌ غَیرَ مُعَلَّمَة وَ فَهِمَةٌ غَیرَ مُفَهَّمَة? یعنى:
?اى عمّه! شما الحمد للّه بانوى دانشمندى هستید كه تعلیم ندیده، و بانوى فهمیده اى هستى كه بشرى تو را تفهیم ننموده است?.
در اینجا مرورى كوتاه به قسمتى از خطبه آن حضرت در مجلس یزید كه یكى از بزرگترین حركتهاى آن حضرت، در واقعه كربلا بود كه دستگاه حكومت بنى امیه را به شدّت لرزاند می كنیم:
?به خدا قسم اى یزید، هر چه كردى بازگشت آن به سوى خودت خواهد بود، چرا كه تو جز پوست خود نشكافتى و جز گوشت خود ندریدى.
اى یزید! در آن روزى كه خداوند بدنهاى پاك شهیدانمان را حاضر می كند تا حقوق خود را از ستمگر بستاند، تو بر رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم وارد خواهى شد، امّا می دانى در چه حالى؟ در حالیكه خون عزیزان او را ریخته و حرمت ذرّیه او را از بین برده اى. آرى اى یزید! از این پیروزى ظاهرى كه به دست آورده اى، غرق شادى مشو، و آن عزیزان را كه در كربلا به خاك و خون كشیده اى، مغلوب و مرده مپندار. كه خداوند می فرماید: (كسانى را كه در راه خدا شهید شده اند مرده مپندارید. بلكه آنان زنده اند و در نزد خداى خود روزى می خورند). آل عمران: 169
و اى یزید! براى تو همین بس كه حاكم در آن روز خداوند، و دشمن تو پیامبر خدا، و یاور و پشتیبان اهل بیت جبرئیل باشد. و به زودى كسى كه این مقام را براى تو زینت داده و تو را بر گردن مسلمین سوار كرده است (یعنى معاویه)، خواهد دانست كه چه جانشین بدى براى خود تعیین كرده و در روز جزا درخواهید یافت كه بدترین مكان از آنِ كیست؟ و بدبختى و ضعف و زبونى شامل چه افرادى خواهد شد.

حضرت زينب (س) بزرگ بانوي جهان اسلام، بيدادگر و ادامه دهنده حادثه عاشورا و دارنده دانشهاي دو جهان و به گفته امام سجاد (ع): " داناي بدون آموزگار و فهميده بدون فهماننده " بود. الگوي راستين وي، بانوي دو جهان, حضرت فاطمه (س) مادر وي بوده است. زينب (س) در دامان پرمهر و معنويت فاطمه (س) از سرچشمه معارف اسلامي و قرآني سيراب گشت. رسالت راستين زينب هنگامي آغاز گرديد که پس از به شهادت رسيدن امام حسين (ع) و هفتاد و دو تن از يارانش با ايراد سخنان آتشين به بيدارگري مردم کوفه و ستيز با ستمکاران و يزيديان پرداخت.
پس از واقعه خونبار كربلا نقش ايشان روند تازه تري يافت. آن حضرت در اين دوران ضمن حضور در كاروان اسراي كربلا در برابر حكام جور قرار گرفتند و به افشاگري ظلم و ستم وارد بر آل طه از سوي خاندان اميه پرداختند. آن حضرت در اين دوران سخت با حضور در كاخ برخي حكمرانان جور زمان مانند يزيد و ابن زياد، با تاكيد برحقانيت طريق آل محمد بر سخنان و تبليغات مسموم خاندان اميه درباره بني هاشم خط بطلان كشيدند.
صديقه توانا، عقليه دودمان وحي، تربيت شده خاندان نبوت، حضرت زينب كبري(س) است. همو كه در بزرگواري و كرامتش بسيار سخن ها گفته و نوشته اند.
او نمودار حق و جهاد در راه خدا و نگهدارنده ايمان و عقيده، قهرمان دليري و شجاعت، جلوه فصاحت و بلاغت، شعله ستيزه جوي باطل و آتش افشان حق در برابر نيروهاي ستمگر و كوبنده دژخيمان زورگو است.
زينب(س) تجسم زهد، ورع، علم، عفاف و شهامت و عقيله طاهره، متعلق به اخلاق الهي است. اين بزرگوار (س) راه مقاومت در برابر باطل را به امت نشان داد و فداكاري در راه خدا و چشم پوشي از همه چيز را در راه برافراشتن پرچم حق به همه ياد داد.
ايثار، فداكاري، وزانت عقل، صبر و بردباري، علم وسيع و دانش وافر، سخنان سنجيده و منطقي او در فرصت هاي حساس توأم با آن مظلوميت و ستم هاي جانكاهي كه به او وارد آمده است، از او چهره يك شخصيت بي نظير، رزم آور شجاع، جهادگر بي باك و سخنور توانا را در قلوب و اذهان ترسيم نموده است كه تا چرخ زمان حركت دارد، تا نسل ها در روي زمين حيات دارند و تا زمين دور خورشيد مي گردد اين چراغ فروزان، نورافكن جهانيان و نسل هاي آينده خواهد بود.
كرامات
به غیر از انوار مقدسه چهارده معصوم علیهمالسّلام، در میان خاندان رسالت و اهل بیت گرامى پیامبر اكرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم، افرادى هستند كه در نزد خداوند متعال داراى رتبه و منزلت رفیع و والایى می باشند و توسل به ایشان، موجب گشایش مشكلات و معضلات امور دیگران است. مانند حضرت اباالفضل علیه السلام كه حتى در موارد زیادى مسیحیان به آن حضرت متوسل شده و به بركت توسل به آن حضرت مشكلاتشان حل گردیده و به حوائج و خواسته هاى خویش نائل گردیده اند.

حضرت زینب سلام اللّه علیها نیز بانویى بزرگوار از این دودمان پاك است كه توسل به آن حضرت براى حل مشكلات بزرگ بسیار تجربه شده است و كرامات بسیارى از آن بانوى گرامى نقل شده است.
به عنوان مثال شبلنجى یكى از علماى اهل تسنّن در نورالابصار مىنویسد:
?شیخ عبدالرحمن اجهورى مقرى در كتابش مشارق الانوار می گوید: در سال هزار و صد و هفتاد دجار مشكلى بسیار سختى شدم و به روضه (قبر مطهر و نوراین) حضرت زینب علیها السلام متوسل شدم و قصیده اى در مدح آن حضرت سرودم كه مطلع آن چنین بود:
آلِ طاها لَكُمْ عَلَینَا الْوِلاءُ لا سِواكُمْ بِما لَكُمْ آلآء
و خدا به بركت آن بانوى گرامى مشكل مرا حل كرد.
وفات آن حضرت:
حضرت زينب سلام ا... عليها، شيرزن دشت كربلا سرانجام پس از عمري دفاع از طريق حقه ولايت و امامت در 15 رجب سال 63 هجرى قمرى در ضمن سفرى كه به همراه همسر گراميشان عبداللّه بن جعفر به شام رفته بودند، وفات نموده و بدن مطهر آن بانوى بزرگوار در همانجا دفن گرديد.
مزار ملكوتى آن حضرت (دمشق/سوریه)، اينك زيارتگاه عاشقان و ارادتمندان اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السّلام مى باشد.
یا علی مددی

معبــود من!
به مسجد، سجده گاه عاشقان
و سر بر آستان نهادگان و خانه امن و آرامش تو آمده ام!
مکاني که پروازها از آن سر گرفته
و محل نزول فرشتگان ومجمع عاشقان ومحفل کروبيان است.
بدان اميد آمده ام که در کنار دوستان و مقربان قرار گيرم
تا شايد گوشه چشمت بر من گنه کار افتد.
انسان اين اشرف موجودات، در پي دستيابي به کمال، به دنبال انتخاب است و اعتکاف انتخابي نيکوست،
انتخاب همنشيني با قدسيان و فرشته خويان. معتکف، با پيوندي محکم و ناگستني با مبدأ هستي، در پي قرابت با محبوب، با چشيدن طعم شيرين وصل، چشمه سار جان را از زلال حضور، لبريز مي سازد و با خطاب "ارجِعي اِلي رَبّکَ" به منزلگاه دوست مي شتابد و با او خلوتي معنوي را مي آزمايد. اعتکاف سنت اسلام است، سنت اسلام ناب محمدي. عاشقان واله و شيدا، در سيزدهم و چهاردهم و پانزدهم ماه رجب، پرده نشين وادي سلامت گشته و در کوثر بخشايش جان و تن شسته و صورت و سيرت از پليدي و رذيلت مي زدايند.مؤمنان در اين ايام، مرغ جان را در حريم امن دوست به پرواز آورده و با دلي و لبريز از ذکر و دعا، به ضيافت رب الارباب بار يافته و سر بر آن آستان بي نياز مي سايند و .... تا يار که را خواهد و توفيق که را باشد.
پيام اعتکاف، به ياد خدا زيستن است. اعتکاف گشت و گذاري است در کوچه پس کوچه هاي درون و گشتن در دنياي تو در توي دل و شناختن خود و مجاهده با نفس. روزهاي اعتکاف، روزهاي انس با پروردگار و بريدن از غير و پيوستن به يار است. اعتکاف، هجرتي دروني براي سير در دنياي باطن و مروري بر نفسيات خويش است تا گام تهذيب برداريم و کام بندگي برگيريم. ايام اعتکاف، اهل عبادت را عيد حضور است و اهل غفلت را روزنه اي به سوي نور.

میـلاد با سعادت
اسد الله الغالب ، مظهر العجائب ، مولود کعبه
مولی الموحدین حضرت علی (ع)
بر شیعیان و همه محبان و رهپویان طریق علوی
تبریک و تهنیت باد
و دیگر بار ، سخن از انسانی است برگزیده ...انسانی که باتعبیر شاعرانه ، بلکه به واقع ، قلم را یارایی توصیف او نیست ...
او ، که برتر از وصف ، برتر از اندیشه و والاتر از جوهر کلام بود
او که با شگفتی شکوفید وبا معیاری دیگر زیست و به گونه ای دیگر ماند ،
وبا حالتی برتر رفت ...
انسانی که شکوه واستواری کوه ، نرمخویی وزلالی آب ،
خروشندگی صاعقه ، گرمی آفتاب ، گستردگی دریاها و
ابهام و هیمنه ای بیشه زاران وجنگلهای انبوه ،
وسادگی و صافی کویر و پاکی ملکوت خدا ،
همه وهمه را یکجا در وجود خویش داشت ...
آری ، بار دیگر سخن از علی (ع) است
مردی که شگفت زاده شد ، شگفت زیست و شگفت از چشم ما رفت ...
« دوستان و رفقای معتکف، دعا در حق همدیگر را فراموش نکنید »
سلام ؛ حال من خوب است
سلام ؛ حال من خوب است
ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور،
که مردم به آن شادمانی بی اساس می گویند ...
با این همه اگر عمری باقی بود ، طوری از کنار زندگی می گذرم،
که نه دل کسی در سینه بلرزد، و نه این دل نا ماندگار بی درمانم ...
دیشب در حوالی خواب هایم، سال پر بارانی بود...
خواب باران و پاییز نیامده را دیدم،
دعا کردم که باز آیی، با من کنار پنجره بمانی،
باران مي باريد،
اما دریغ که رفتن، راز غریب این زندگیست،
تو رفتی پیش از آن که باران ببارد ...
می دانم، دل من همیشه پر از هوای تازه باز نیامدن است!
انگار درون قلبم
تعبیر همه رفتن ها، هرگز باز نیامدن است...
چیزی نمانده است
گونه هایم از گرمی شراب تو گر گرفته است،
می خواهم تنها بمانم، در را پشت سرت ببند،
بی قرارم، می خواهم بروم، می خواهم بمانم ؟!
هذیان می گویم ! نمی دانم...
نامه ام باید کوتاه باشد،
ساده باشد، بی کنایه وبي ابهام،
پس از نو می نویسم :
سلام ! حال من خوب است،
اما تو باور نکن ...
انا اعطیناک الکوثر
میلاد گوهر صدف هستی عظیم ترین جلوه قدرت خدا بر تمامی شیعیان مبارک باد

یا رب ....

یا مَن تُحَــــلُّ بِه عُقَدُ المَکار ِهِ وَ یا مَن یُفثَأُ بِه حَدُّ الشَّدائدِ وَ یا مَن یُلتَمَسُ مِنهُ المَخرَجُ اِلی رَوح ِ الفَرَج ِ
ذَ لَّت لِقُدرَ تِکَ الصِّعابُ وَ تَسَبَّبَت بِلُطفِکَ الاَسبابُ وَ جَری بِقُدرَتِکَ القَضاءُ وَ مَضَت عَلی اِرادَتِــکَ الاَشیاءُ
فَهِیَ بِمَشِیَّتِکَ دُونَ قَولِکَ مُوتَمِرَةٌ وَ باِرادَتِکَ دُونَ نَهـیکَ مُنزَجِرَةٌ اَنتَ المَدعُوُّ لِلمُهِــــمّاتِ وَ اَنتَ المَفــزَعُ
فی ِ المُلِمّاتِ لا یَندَفِعُ مِنها اِلِّا ما دَفعتَ وَ لا یَنکَشِفُ مِنها اِلّا ما کَشَـــفتَ وَ قَــد نَزَلَ بی یا رَبِّ ما قـــــَد
تَکَاّدَنی ثِقلُهُ وَ اَ لَوَّ بی ما قَد بَهَظَنی حَــــملُهُ وَ بِقُدرَتِکَ اَورَدتَهُ عَلَیَّ وَ بِسُلطانِکَ وَ جَّهتَهُ اِلَیَّ فَلا مُصدِرَ
لِما اَورَدتَ وَ لا صارِفَ لما وَجَّهتَ وَ لا فاتِحَ لِما اَغلَقتَ وَ لا مُغلِقَ لِما فَتَحــــتَ وَ لا مُیَسِّرَ لِمــا عَسَّــــرتَ
وَ لا ناصِرَ لِمَن خَذَلتَ فَصَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ الِه وَافتَح لی یا رَبِّ بابَ الفَرَجَ بِطولِکَ وَ اکسِر عَنّــی سُلطانَ
الَهمِّ بِحـــولِکَ وَ اَنِلنی حُسنَ النَّظَر ِ فیما شَکَوتُ وَ اَذِقنی حَلاوَةَ الصُّنعِ فیما سَاَلتُ وَهَب لی مِن لَدُنکَ
رَحمَة ً وَ فَرَجاً هَنیئاً وَ اجعَل لی مِن عِندِکَ مَخرَجاً وَ حِیّاً وَ لا تَشغَلنی بِالاِهتِمام ِ عَن تَعاهُدِ فُرُوضِکَ وَ
استِعمالِ سُنَّتِکَ فَقَد ضِقتُ لِما نَزَلَ بی رَبِّ ذَرعاً وَ امتَلَاتُ بِحَــملِ ما حَدَثَ عَلَیَّ هَمّاً وَ اَنتَ القادِرُ عَـلی
کَشفِ ما مُنیتُ بِه وَ دَفع ِ ما وَقَعتُ فیهِ فَافعَل بی ذلِکَ وَ اِن لَم اَستَوجِبهُ مِنکَ یا ذَاالعَرش ِ العَظـــیم ِ وَ
ذَا المَـــــــنِّ الکَریــــم ِ فَاَنـــــــتَ قادِرٌ یا اَرحَــــــــــــــــمَ الرّاحِـــــــــــــــــــمینَ امینَ رَبَّ العالَمینَ
.ای خدائی که گره ناگواریهای عالم به او گشایش می یابد ، ای خدائی که سختیهای جهان به او آسان می گردد ، ای آنکه برون شدن از غم و اندوه به حقیقت شادی و خرمی از او درخواست می شود ، مشکلات عالم پیش قدرتت رام گردند و اسباب وجود هر چیز به لطف و کرمت نظام یافته است قضا به قدرت تو جاری و هر چیز عالم به ارادهء تو امضاء می گردد پس هر چه بخواهی به مجرد خواست بدون فرمانت اطاعت کند و هرچه نخواهی به صرف اراده ، بدون نهیت منزجر گردد
.ترا در مهمات عالم خوانند و به درگاه تو در پریشانی ها تضرع و زاری می کنند . هیچ درد و رنج و پریشانی دفع نشود مگر آن که تو دفع گردانی و تو برطرف سازی و ای خدا ، گران حوادثی به من رسیده که مرا درهم شکسته و پریشان حال ساخته و مشکلاتی بر من وارد شده که مرا به رنج و غم افکنده به قدرت تو آن امور بر من وارد آمده و به اقتدار تو بر من رو آورده . پس غمی که تو آوردی کسی دیگر نتواند برد و مشکلی که تو فرستی غیر تو نتواند زایل کرد ، و دری که تو بر بندی دیگری نتواند گشود و اگر بگشایی نتواند بست ، آنچه را تو مشکل کنی کسی آسان نتواند ساخت و آنکه را تو خوارسازی کسی یاری نتواند کرد ، پس درود فرست ای خدا بر محمد و آلش و بر من به فضل و احسان در وسعت و آسایش بگشا و به قدرتت در قلبم لشکر هم ّ و غم را در هم شکن و به من در آنچه شکایت از آن دارم حسن ظن و خوش بینی عطا فرما و شیرینی صُنعت را در آنچه درخواست می کنم به من بچشان و از جانب خود به من رحمت و گشایش و خوشگواری عنایت فرما و برای من از لطف خود از هرجا راه خروجی الهام فرما و مرا از کار ملازمت وظایف بندگیت و به جای آوردن سنن و احکامت به هیچ کار مشغول مگردان . ای خدا از حوادثی که به من رسیده سینه ام تنگ و دلم پر از همّ و غم گردیده و تو بر دفع آنچه بدان مبتلا و به آن گرفتارم توانایی . پس تو آن (غم و دلتنگیم) را به کرمت زایل گردان و هر چند من مستوجب این لطف تو نباشم ، ای صاحب نعمت با کرامت پس تو قادری ای مهربانترین مهربانان عالم ، دعایم را اجابت فرما ای پروردگار عالمیان .آمین یا رَبَّ العالمین
پسرک نقاشی که شبانه دل به دریا زد و اعتبار دریا شد .......|
سراغت را از که بگیرم که نشانی ها کم نیست و بی نشانی ها بسیار !مگر نه اینکه تو ، من بودی و من ، تو ! مگر نه اینکه خواسته بودی باشیم در امروز و فرداهایی که گفته بودی از آن ماست ! مگر نه اینکه گفته بودی ساحل اعتبارش را از موج ها می گیرد و دریا اعتبارش را از غرق شده هایش ! مگر نه اینکه قرار بود ما هم اعتبار دریا باشیم ! هان ؟ مگر نه اینکه قرار بود غرق شویم ! تو در من ! من در تو ! بیا ! موهایم را در دست ت بگیر مثل آن وقتهایی که موهایم را می پیچاندی بین انگشتان ت و صورتم را نزدیک می کردی به صورت ت ، که دوست دارم هرم نفس هایت را . نفس بکش ! نفس بکش ! مرا نفس کش ! صدای نفس هایت ! آرام م می کند .بیا !می خواهم بشوم همان پسرک 15 ساله ای که یک ظهر گرم تابستان که عطش بود و دریا تن به آب سپرده و عاشق شده بود . همان ظهری که می خواست غرق شود و تو دست ش را گرفته بودی و گفته بودی : " نه پسر کوچولو ! الان زوده ! " و من هنوز مبهوت دو چشم خماری هستم که مرا مست کردند و هر شب باده باده سر می کشم یادش را که آبی بود و آبی و آبی .من دلم برای آن جوان ک نقاش که روزی قول داده بود دخترکی با موهای خرمائی که این روزها رد پاهایش با موج ها یکی شده را نقاشی کند تنگ شده . دلم تنگ شده !برای قایم شدن پشت بوته های تمشک که غافلگیرت کنم و تو دست ت خط بخورد و یک دفعه بگویی "وای خراب شد " و من بخندم و بگویم " عیبی که نداره دوباره بِکش " ، تو بخندی و بگویی " شیطون ک کی می خوای دست از کارای بچگون ت برداری " و من فریاد بزنم "هیچوقت ، هیچوقت ، هیچوقت " و بدوم به سمت ماسه های داغ ساحل که پاهایم را می سوزاند . بیا !می خواهم پیرزنی را نشان ت دهم که هر شب فانوس به دست به موج شکن پناه می برد تا شاید گمشده اش در شب بیاید و نور فانوس ش عجیب این شب ها برای ماه دل بری می کند ! جوان ک نقاش ! من هنوز یادم هست آن روز آخر را که قول داده بودی آخرین سفر باشد و آخرین سفر بود برای تو و آغاز انتظار بود برای من و فانوس .....منی که قرار بود اعتبار دریا بشود روزی ! و تو تنهایی اعتبار شدی برای امروز ها و فرداهایی که می آیند و می روند . بیا !می خواهم برایت حرف بزنم قد تمام دریا هایی که کشیدیشان و تمام صدفهایی که موج ها به ساحل هلشان داده .بیا !تا کمتر بخوانم این ترانه را .........

پ .ن * :بزرگترین افتخار این نیست که هرگز سقوط نکنم بلکه اینه که بعد از هر بار سقوط دوباره بلند شم . (از اون حرفا)
پ.ن :**: مجنون را گفتند که : از لیلی خوبترانند ، بر تو بیاریم؟
او می گفت که : آخر من لیلی را به صورت دوست نمی دارم ، لیلی صورت نیست ، لیلی به دست من همچون جامی است ، من از شراب می نوشم .من عاشق شرابم و شما را نظر به قدح است از شراب آگاه نیستید .
پ.ن ***: خنک آن قمار بازی که ب باخت هر چه بودش .
پ.ن ****: تمام .
خدایا باز هم فقط خودت
از دیشب تا امروز صبح بد جور به رحمتت شک کردم٬ بعدشم برای همون موضوع شروع کردم باز به دست وپا زدن...با اینکه می دونم فایده ای نداره و تا نخواهی هیچی نمیشه٬ به قول خودت برگ هم از رو درخت نمیفته ولی همش دست و پا میزنم و خودم رو میزنم به در و دیوار پس خودت من رو کمک کن٬ خیلی می ترسم........ خیلییییییییی ...یادم یکی از عرفا رفت بالای منبر گفت٬ آهای ملت بیان از امروز به جای اینکه موحد باشید٬ مشرک باشید...همه تعجب زده پرسیدند آخه این حرف یعنی چه؟ایشان گفت: بیاین خدا رو هم تو کاراتون چند درصدی شریک کنید و بگید اگر فلان کار رو کردم خدا هم توش شریک بود....اوس کریم چندتا شریک با اجازه خودت برات آوردم ٬ که مطالبم رو بخونن. پیر و دو درویش راه طریقت که خودت بهتر از همه یشناسیشون البته اونا شریک نیستند٬ بلکه خود تو هستند و تجلی وجود تو که در نور محبت تو غرق شده٬ پس باز خودت رو شریک کردم با خودت
دریایی باشیم....


انسان اگر چاله آب زلال باشد یک سنگ ریزه باعث از هم پاشیدن آن چاله آب خواهد شد ولی اگر دریا باشد هیچوقت نمیتوان آن را از هم بپاشانند بس چه خوب است همه انسانها دریا باشند .
(قسمتهایی از دیالوگ فیلم قارچ سمی )

دنيا ديگه مث من نداره!
شايد روزهايي كه صداي ((دنيا ديگه مث تو نداره)) از تمامي ضبط هاي ماشين هاي جوانان در ايران پخش مي شد كسي فكر نمي كرد كه خواننده اي به نام بنيامين بهادري اينقدر در كارش جدي باشد. بنيامين بهادري با پخش رايگان اين آهنگ به همراه موزيك متفاوت ((آينه . گلدون شونه خونه عزيزم...)) و آهنگي كه براي امام حسين در ايام محرم پخش كرد خيلي كم خرج تر از تبليغات چندين ميليوني بر سر زبان ها افتاد و زمينه يك حضور قوي و پر رنگ در عرصه موسيقي را براي خود فراهم كرد.

آلبومي را با نام ۸۵ به بازار روانه كرد كه هوشمندي هاي بسياري را در آن مي توان ديد.اول از همه اينكه خيلي ها منتظر بودند كه از او بيشتر بدانند و بنيامين هم سر بزنگاه آلبوم خود را بيرون داد و پوستر هايش را روي در تمامي كاست فروشي ها چسباند: عكس يك جوان خوش قيافه كه بهرام رادان كمي به او شباهت دارد! او خيلي زود معروف شد.دوم اينكه بنيامين كارهاي متفاوتي را عرضه كرد. ريتم هاي نو و مورد پسند. موزيك كوبنده و به قول نسل سومي ها بتركون! شهر هاي بسيار قوي و مهم تر از همه با حس خواندن. حركت هاي نو و ظريقي مانند هق هق، گريه ، گرفتگي زبان و ... از نكات مثبت آهنگ هاي بنيامين بود. نوع تمام كردن آهنگ ها كه بر خلاف عرف موسيقي ايراني آنقدر جمله آخر را تكرار مي كنند تا زمان تمام شود! او هر جا كه احساس مي كرد حرفش را زده موزيك را قطع مي كرد و ... . به كلمات آهنگ هاي او و موضوعاتش دقت كنيد: آدم آهني ، حالم بده ، لكنت زبان ، دنيا ديگه مث تو نداره ، اينم بمونه و ... . تمام اين ها نو و بديع بود بدون هيچ ابتذالي.و سومين مورد استفاده از اسپانسر هاي قوي. او آلبومش را توسط شركت ترانه شرقي كه مدير آن محسن رجب پور، مدير برنامه گروه اريان بود به بازار عرضه كرد و از لحاظ نفوذ در بازار برد بسياري كرد. قرارداد با شركت بزرگ فينال كه يكي از ۵ شركت بزرگ ديسك سازي در دنياست و در نهايت قيمت فروش آلبوم اورژينال او: آلبوم ۸۵ بنيامين بهادري يك هزار تومان.بر خلاف تمامي حرف هايي كه اين روز ها پاپي ها پشت سر او مي زنند بنيامين جهشي در موسيقي پاپ ايران بود. برايش آرزوي موفقيت مي كنيم. همين
بدون شرح
اصلا حالم خوب نیست دکتر برام استراحت پزشکی داده دعا کنید خوب بشم تا بتونم همتون رو روز جمعه ببینم

این آهنگ دی جی بگوری ! رو هم دانلود کنین خیلی باحاله (از عواقب نگاه کردن به سریال برره )
اعلام زمان و مکان قرار وبلاگنویسان
دوستان عزيز سلام. بالاخره ساعت و مكان قرار ۱۹ اسفند مشخص شد:
آدرس قرار:
خيابان سيدجمالالدين اسدآبادی (يوسف آباد) - خيابان نوزدهم - پارک شفق
زمان: روز جمعه ۱۹ اسفند ساعت ۱۱
چند نكته:
۱- قرار با هدف كمك به معلولين ذهني موسسه خيريه وحدت برگزار مي شود. با صحبتهايي كه داشتيم قرار شد اعضاي هياتمديره اين موسسه هم در روز قرار حاضر شوند و به سوالات شما در مورد موسسه پاسخ دهند. اميدوارم اين قرار، آغازي باشد براي همكاري همه دوستان وبلاگنويس با اين موسسه.
۲- با توجه به اينكه از شهرستانهاي مختلف هم دوستاني تمايل به شركت در قرار داشتند و همينطور برخي از عزيزان به خاطر مسابقه پرسيپوليس و استقلال، نگران زمان قرار بودند، ساعت ۱۱ مناسب ترين زمان براي برگزاي قرار تشخيص داده شد تا هم دوستان شهرستاني به موقع به شهرهاي خود برگردند و هم فوتبالدوستان عزيز براي تماشاي مسابقه مشكلي نداشته باشند.
۳- مايل بوديم قرار در محوطه موسسه برگزار شود. اما به دليل سرراست نبودن مسير و مشكلاتي كه ممكن بود براي پيدا كردن محل قرار به وجود بيايد پارك شفق را برگزيديم. پارك شفق در سالهاي گذشته هم پذيراي وبلاگنويسان نيكوكار و خير بوده است.
منتظر نظرات و پيشنهادات صميمانه شما هستيم. با لينك دادن به وبلاگ ۱۹ اسفند و اطلاع رساني به دوستان خود، ما را ياري كنيد. از دوستان عزيزمان در سايت كلوب هم ممنونيم كه در اين كار خداپسندانه مشاركت كردند.
گره بگشا ... ای خدا
بسم ِ الله ِ الرَّحمن ِالرَّحیم

یا مَن تُحَــــلُّ بِه عُقَدُ المَکار ِهِ وَ یا مَن یُفثَأُ بِه حَدُّ الشَّدائدِ وَ یا مَن یُلتَمَسُ مِنهُ المَخرَجُ اِلی رَوح ِ الفَرَج ِ
ذَ لَّت لِقُدرَ تِکَ الصِّعابُ وَ تَسَبَّبَت بِلُطفِکَ الاَسبابُ وَ جَری بِقُدرَتِکَ القَضاءُ وَ مَضَت عَلی اِرادَتِــکَ الاَشیاءُ
فَهِیَ بِمَشِیَّتِکَ دُونَ قَولِکَ مُوتَمِرَةٌ وَ باِرادَتِکَ دُونَ نَهـیکَ مُنزَجِرَةٌ اَنتَ المَدعُوُّ لِلمُهِــــمّاتِ وَ اَنتَ المَفــزَعُ
فی ِ المُلِمّاتِ لا یَندَفِعُ مِنها اِلِّا ما دَفعتَ وَ لا یَنکَشِفُ مِنها اِلّا ما کَشَـــفتَ وَ قَــد نَزَلَ بی یا رَبِّ ما قـــــَد
تَکَاّدَنی ثِقلُهُ وَ اَ لَوَّ بی ما قَد بَهَظَنی حَــــملُهُ وَ بِقُدرَتِکَ اَورَدتَهُ عَلَیَّ وَ بِسُلطانِکَ وَ جَّهتَهُ اِلَیَّ فَلا مُصدِرَ
لِما اَورَدتَ وَ لا صارِفَ لما وَجَّهتَ وَ لا فاتِحَ لِما اَغلَقتَ وَ لا مُغلِقَ لِما فَتَحــــتَ وَ لا مُیَسِّرَ لِمــا عَسَّــــرتَ
وَ لا ناصِرَ لِمَن خَذَلتَ فَصَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ الِه وَافتَح لی یا رَبِّ بابَ الفَرَجَ بِطولِکَ وَ اکسِر عَنّــی سُلطانَ
الَهمِّ بِحـــولِکَ وَ اَنِلنی حُسنَ النَّظَر ِ فیما شَکَوتُ وَ اَذِقنی حَلاوَةَ الصُّنعِ فیما سَاَلتُ وَهَب لی مِن لَدُنکَ
رَحمَة ً وَ فَرَجاً هَنیئاً وَ اجعَل لی مِن عِندِکَ مَخرَجاً وَ حِیّاً وَ لا تَشغَلنی بِالاِهتِمام ِ عَن تَعاهُدِ فُرُوضِکَ وَ
استِعمالِ سُنَّتِکَ فَقَد ضِقتُ لِما نَزَلَ بی رَبِّ ذَرعاً وَ امتَلَاتُ بِحَــملِ ما حَدَثَ عَلَیَّ هَمّاً وَ اَنتَ القادِرُ عَـلی
کَشفِ ما مُنیتُ بِه وَ دَفع ِ ما وَقَعتُ فیهِ فَافعَل بی ذلِکَ وَ اِن لَم اَستَوجِبهُ مِنکَ یا ذَاالعَرش ِ العَظـــیم ِ وَ
ذَا المَـــــــنِّ الکَریــــم ِ فَاَنـــــــتَ قادِرٌ یا اَرحَــــــــــــــــمَ الرّاحِـــــــــــــــــــمینَ امینَ رَبَّ العالَمینَ .
ای خدائی که گره ناگواریهای عالم به او گشایش می یابد ، ای خدائی که سختیهای جهان به او آسان می گردد ، ای آنکه برون شدن از غم و اندوه به حقیقت شادی و خرمی از او درخواست می شود ، مشکلات عالم پیش قدرتت رام گردند و اسباب وجود هر چیز به لطف و کرمت نظام یافته است قضا به قدرت تو جاری و هر چیز عالم به ارادهء تو امضاء می گردد پس هر چه بخواهی به مجرد خواست بدون فرمانت اطاعت کند و هرچه نخواهی به صرف اراده ، بدون نهیت منزجر گردد .
ترا در مهمات عالم خوانند و به درگاه تو در پریشانی ها تضرع و زاری می کنند . هیچ درد و رنج و پریشانی دفع نشود مگر آن که تو دفع گردانی و تو برطرف سازی و ای خدا ، گران حوادثی به من رسیده که مرا درهم شکسته و پریشان حال ساخته و مشکلاتی بر من وارد شده که مرا به رنج و غم افکنده به قدرت تو آن امور بر من وارد آمده و به اقتدار تو بر من رو آورده . پس غمی که تو آوردی کسی دیگر نتواند برد و مشکلی که تو فرستی غیر تو نتواند زایل کرد ، و دری که تو بر بندی دیگری نتواند گشود و اگر بگشایی نتواند بست ، آنچه را تو مشکل کنی کسی آسان نتواند ساخت و آنکه را تو خوارسازی کسی یاری نتواند کرد ، پس درود فرست ای خدا بر محمد و آلش و بر من به فضل و احسان در وسعت و آسایش بگشا و به قدرتت در قلبم لشکر هم ّ و غم را در هم شکن و به من در آنچه شکایت از آن دارم حسن ظن و خوش بینی عطا فرما و شیرینی صُنعت را در آنچه درخواست می کنم به من بچشان و از جانب خود به من رحمت و گشایش و خوشگواری عنایت فرما و برای من از لطف خود از هرجا راه خروجی الهام فرما و مرا از کار ملازمت وظایف بندگیت و به جای آوردن سنن و احکامت به هیچ کار مشغول مگردان . ای خدا از حوادثی که به من رسیده سینه ام تنگ و دلم پر از همّ و غم گردیده و تو بر دفع آنچه بدان مبتلا و به آن گرفتارم توانایی . پس تو آن (غم و دلتنگیم) را به کرمت زایل گردان و هر چند من مستوجب این لطف تو نباشم ، ای صاحب نعمت با کرامت پس تو قادری ای مهربانترین مهربانان عالم ، دعایم را اجابت فرما ای پروردگار عالمیان .
آمین یا رَبَّ العالمین
این یک تته از دیالوگ رو خیلی خوشم اومد که براتون مینویسم:
می دانی چیست ؟
نمی دانم ولی فکر می کنم که در این دنیای بزرگ ،
علاوه بر یک تکه نان گرم چیزهای دیگری هم وجود دارد
فکر می کنم شب و روزی که گلیم دو رنگ زندگی ما تار وپودند
به یک سوال بی جواب ختم می شود
عشق را چگ.نه می توان نوشت ؟!
دیگر حتی فرصت دورغ هم برایمباقی نمانده است
... و گرنه چشمانم را می بستم و به آوازی گوش می دادم
که در آن دلی می خواند
من تو را
او را
کسی را
دوست می دارم...








