تبليغاتX
::: برچسبی به رنگ سبز! ::::

                          


 

  تاریخ شروع تاریخ پایان
عنوان فعالیت
 87/7/29  87/7/30  تحویل غرفه و غرفه آرایی*
  87/8/1  ---------  افتتاحیه نمایشگاه
 87/8/1  87/8/10  زمان برگزاری نمایشگاه
  87/8/6 ---------  اختتامیه بخش نرم‌افزارهای چندرسانه‌ای
  87/8/7 ---------  اختتامیه بخش هنرهای دیجیتال و نرم‌افزارهای موبایل
  87/8/8 ---------  اختتامیه بخش پایگاه‌های اینترنتی و وبلاگ‌ها
  87/8/9 ---------

 اختتامیه بخش بازی‌های رایانه‌ای

 *جهت دریافت غرفه فرم تحویل غرفه که در منوی اخذ غرفه‌ی نمایشگاهی (فرم از تاریخ 87/7/28 قابل دسترسی است) می‌باشد دریافت و پس از تکمیل برای دریافت غرفه به بخش ثبت نام نمایشگاه واقع در مصلای تهران-ستاد اجرایی نمایشگاه تحویل دهید.

 

!! نوشته شده توسط خبرنگار آزاد | 1:3 بعد از ظهر | شنبه 27 مهر1387 •
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

عکسی که دنیا را تکان داد

 شاید شما با این عكس آشنا باشید . این عكس در ۱۹ آگوست سال ۱۹۹۹ توسط مایكل كلنسى عكاس مجله یو.اس تودی گرفته شده است .



جنینی كه در این عكس دست جراح را در دست خود گرفته جنینی است كه دچار بیماری مادرزادی اسپاینا بیفیدا ( spina bifida ) (بیرون زدگی نخاع به علت بسته‌نشدن كانال نخاعی ) بوده است . در صورتی كه حاملگی و رشد جنین به همین شكل ادامه می یافت در ماه های آتی احتمال مرگ و یا فلج جنین بسیار بالا بود و برای اولین بار در تاریخ پزشكی قرار شد این جنین در هفته ۲۱ بارداری در داخل رحم مادر توسط جراح تحت عمل قرار گیرد .

نام این كودك ساموئل ( Samuel Armas ) و نام جراح دكتر جوزف برونر ( Dr. Joseph Bruner) است . این عمل در یك مركز پزشكی دانشگاهی ( Nashville’s Vanderbuilt University Medical Center ) انجام شد.

این عكس بارها در اینترنت انتشار یافت بدون آنكه داستان واقعی آن در جایی ذكر گردد و هر چه انتشار یافت بیشتر به افسانه و تخیلات گویندگان آن ارتباط داشت .
بعد از عمل ، این جنین ( ساموئل فعلی ) دست خود را از داخل رحم خارج كرد و انگشت جراح را در دست گرفت و با قدرت فشرد به شكلی كه دكتر برونر در تن خود ارتعاش و مورموری را احساس كرد . در این لحظه عكاس یو.اس.تودی كه برای ثبت تاریخ اولین جراحی داخل رحم در محل حاضر بود تصویری را شكار كرد كه افكار عمومی جهان را تحت تاثیر قرار داد.

عكاس می گوید من در كناری ایستاده بودم و به رحم مادر نگاه می كردم ناگهان لرزش رحم را دیدم و خواستم از آن عكس بگیرم كه ناگهان یك دست از داخل آن خارج شد و دست جراح را فشرد . من عكس خود را گرفته بودم و این داستان آنقدر سریع بود كه پرستار پشت سر من فریاد كشید وآی چه اتفاقی افتاده است .
این عكس به سرعت در سراسر جهان ارتباطات انتشار یافت .
هیچكس ، هرگز نخواهد فهمید كه این یك اتفاق بود و یا یك تشكر واقعی .


!! نوشته شده توسط خبرنگار آزاد | 12:43 بعد از ظهر | پنجشنبه 25 مهر1387 •
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

عشـــــــــق بـــــي پــايــان

پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند . .
پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازت عکسبرداری بشه تا مطمئن بشيم جائی از بدنت آسیب ديدگي يا شکستگی نداشته باشه "
پیرمرد غمگین شد، گفت خيلي عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست .
پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند :
او گفت : همسرم در خانه سالمندان است. هر روز صبح من به آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. امروز به حد كافي دير شده نمی خواهم تاخير من بيشتر شود !
يكي از پرستاران به او گفت : خودمان به او خبر می دهیم تا منتظرت نماند .
پیرمرد با اندوه ! گفت : خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد . چیزی را متوجه نخواهد شد ! او حتی مرا هم نمی شناسد !
پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟
پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است !

!! نوشته شده توسط خبرنگار آزاد | 0:24 قبل از ظهر | سه شنبه 2 مهر1387 •
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

RSS