تبليغاتX
::: برچسبی به رنگ سبز! ::::

تجربه

می گن آدما باید خودشون هرچیزی رو تجربه کنند تا رشد کنند و در زندگی به کمال برسند. بعضی ها هم تجربه می کنند و به کمال می رسند. دوست داشتن ؛ دوست داشته شدن؛ انتظار؛ تنهایی؛ رنج؛ خندیدن؛ سکوت؛ اشک؛ تکیه کردن ؛ قول دادن ؛ قول شنیدن؛ رویا بافی؛ باور کردن ؛ دروغ و.... رو تجربه می کنند و به کمال بدبینی؛ بی اعتمادی؛ دلسردی؛ ناباوری؛ شک و تردید و ... تنفر می رسند. کاش به جای اینکه همه خودمون تجربه کنیم یه کم از تجربه بقیه استفاده کنیم تا به اینجور کمالات نرسیم ! یا حق !

!! نوشته شده توسط خبرنگار آزاد | 11:30 بعد از ظهر | چهارشنبه 26 مهر1385 •
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

عشق اينجاست

جرياني صدايمان مي زند، كه نمي دانيم كدامين سو بجوئيمش. در آسمان؟ در زمين؟ در درون خود يا بيرون؟ در ناشناخته يا در آنچه مي شناسيم؟ او ما را مي خواند به سوي خود، به سوي عشق. او ما را با عشق مي خواند. انگار كه او خود عشق است، او ما را به زيبايي مي خواند. با صدايي خوش. صدايي كه گوشهامان تا به امروز نشنيده بود. آنچنان آرام و باوقار جريان مي يابد كه گويي يك نسيم در حال وزيدن است كه نمي داني از كدام سوي مي وزد. او همه وجودت را نوازش مي دهد. ليكن خروشي در تو ايجاد ميكند، همچو موج هاي عظيم يك اقيانوس بي كران. كه مي خواهي همچون صدفي از كف اين دريا بكني و هم سفر موج ها شوي ولي ...

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

تو را گوش زد ميكند كه «او» همينجاست، عشق اينجاست، ما اينجائيم تا باهم برويم.

!! نوشته شده توسط خبرنگار آزاد | 12:56 بعد از ظهر | سه شنبه 25 مهر1385 •
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

وبلاگی صوتی !

سلام دوستان از امشب من نیز به وبلاگ های صوتی :: پادکست ::: ملحق شدم  منتظرتون هستم

http://babazade.cast.ir

!! نوشته شده توسط خبرنگار آزاد | 3:51 قبل از ظهر | یکشنبه 23 مهر1385 •
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

یـــــــا غیـــاث ......

مرغ دل که در قفس سینه ی من است ...|

خدا

 

این مرغ دل که در قفس سینه ی من است ....آخر مرا به خانه ی صیاد می برد

 

 لطفش آسايش ما مصلحت وقت نديد


ورنه از جانب ما دل‌نگراني دانست

!! نوشته شده توسط خبرنگار آزاد | 1:38 قبل از ظهر | چهارشنبه 19 مهر1385 •
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

دوباره برگشتم اینجا

سلام دوستان دوباره برگشتم به خونه قبلیم ولی تو خونه جدید هم مینویسم

۱- حاج منصور ارضی مداح معروف تهران در مراسم دعا و روضه بامداد شنبه خود ، انوشه انصاري را زنازاده خواند وي در حين اجراي برنامه خود با اشاره به مطلب فوق بشدت از صداو سيما بعلت انعكاس اخبار سفر وي به فضا انتقاد كرد!!

۲- درخانه ای واقع در خيابان نواب صفوی تهران 8 هزار آمپول مخدر "نورجيزك" كشف و دو تن باسامی سجاد 22 ساله واحمد33 ساله دستگير شدند. ( البته اگر يك وقت بخواهند

گزارشی از اين ماجرا در سيمای جمهوری اسلامی پخش كنند و يا يك سريال تلويزيونی تهيه كننده اسامی اين افراد يا "مستعار" و "جعلی" اعلام خواهد شد و يا تبديل به بابك و خسرو و داريوش خواهد شد!!)رئيس كلانتر بازار كه خانه متهمين نيز در آن منطقه بوده دراين ارتباط گفت: آمپول های نورجيزك در دو مدل بسته بندی در پلمپ زرد رنگ و آبی رنگ ارائه مي‌شود كه به ترتيب قيمت آنها برابر با دو هزار تا سه هزار تومان است و با توجه به اين كه محموله مكشوفه از نوع پلمپ آبی رنگ بوده، ارزش ريالی آن بالغ 24 ميليون تومان است. خانواده‌ها دقت كنند كه اگر فرزندانشان از اين امپول ها استفاده كرده باشند روی بازو جای آن باقی است. اين آمپول به بهانه ترك اعتياد در جامعه پخش شده و اين در حاليست كه مصرف ترياك به مراتب  كم زيان تر است. و مصرف نورجيزك درآمدن از چاله و افتاده به چاه است. دو مركز ديگر پخش نورجيرگ علاوه بر ناصرخسرو، خيابان فياض بخش و محله عودلاجان واقع در پامنار تهران است.

۳- سينه زنی، قمه زنی و سپس آغاز درگيری با واحد ضد شورش و لباس شخصی ها در خيابان و كوچه های اطراف خانه آيت الله بروجردی نخستين خبر يورش به خانه آيت الله بروجردی را اينجا بخوانيد!ماجرای حمله دو ماه پيش به خانه آيت الله سيد محمد بروجردی، كه نخستين خبر و عكس آن بصورت اختصاصی در پيك نت منتشر شد، سرانجام به يك مسئله سياسی- مذهبی در تهران تبديل شد. اين آيت الله ضمن مخالفت با ولايت فقيه و حمايت از امامت "امام زمان" علم جدائی دين از حكومت را برافراشته و در نخستين يورش به خانه او كه دو ماه پيش صورت گرفت، ماموران امنيتی قصد داشتند او را به يكی از بازداشتگاه های اختصاصی منتقل كنند، اما مقلدان او در محل مانع دستگيری وی شدند و از همان زمان ماجرا ابعاد وسيع گرفت. از دو ماه پيش كشاكش امنيتی با آيت الله بروجردی ادامه يافت و همزمان با آن راديوهای فارسی زبان نيز به اخبار مربوط به وی پوشش خبری دادند و خود وی نيز بر فعاليت های خبری خويش افزود و حتی نامه به سازمان ملل متحد نوشته و از دين جدا از حكومت دفاع كرد!روز گذشته اين كشاكش به اوج خود رسيد و به گزارش خبرگزاری های داخلی بيش از هزار نفر از مقلدان وی در اعتراض به ايجاد محدوديت برای ترويج افكار آيت الله بروجردی ، در محل اقامت اين روحانی تجمع كرده و سينه زنی و نوحه خوانی كردند.آيت الله بروجردی مدعی همان ارتباطی با امام زمان است كه آيت الله مشگينی رئيس مجلس خبرگان، آيت الله خزعلی، آيت الله مصباح يزدی، احمدی نژاد و آيت الله مكارم شيرازی هستند، اما چون دولتی نيست و با حكومت هم مخالف است، ماموران امنيتی با اين ارتباط مخالف اند!

مردمی كه روز گذشته در اطراف خانه آيت الله بروجردی جمع شده بودند با كوبيدن بر سر و سينه خود خواهان آزاد شدن مقلدان وی شدند كه طی دو ماه گذشته بتدريج در تهران دستگير شده اند.كوچه «سرو» واقع در خيابان «اوستا» و «زارع» تهران روز گذشته در اشغال مقلدان و سينه زنان بود و پلاكاردی با اين مضمون نيز در دست داشتند«برای دفاع از دين سنتی آماده شهادتيم».ساعاتی پس از اوج گيری تجمع، عده ای نيز با قمه در محل حاضر شده و مراسم قمه زنی اين تجمع را به اوج هيجان رساند.آيت الله بروجردی خود  نيز در گفتگوی كوتاهی با خبرگزاری های داخلی گفت: « مردم از دين دولتی خسته شده‌‏اند و خواستار بازگشت به دين سنتی هستند. بنده در نامه‌‏هايی به كوفی عنان، دبيركل سازمان ملل متحد؛ خاوير سولانا، مسوول سياست خارجی اتحاديه اروپا، پاپ بنديكت شانزدهم، رهبر كاتوليك‌‏های جهان و برخی رهبران و شخصيت‌‏های مطرح دنيا ضمن انتقاد از برخوردهای صورت‌ ‏گرفته با بنده و هوادارانم، آزادی عمل در ترويج افكار دين سنتی را خواستار شده ام كه به نظر می‌‏رسد در اين زمينه قطعنامه‌‏ای از سوی سازمان ملل صادر شود.تجمع ديروز سرانجام با ورود لباس شخصی ها به صحنه و اعزام نيروهای ضد شورش و شليك گاز اشك آور به خشونت كشيده شد و تجمع كنندگان نيز با آتش زدن لاستيك اتومبيل در خيابان به مقابله پرداختند.از آنجا كه اين تقابل خيابانی، از نوع تقابل با دانشجويان و كارگران نمی توانست باشد و جنبه بشدت مذهبی داشت، سرانجام فرمانده نيروی انتظامی با

آيت الله وارد مذاكره شد تا توافق او را برای دستور متفرق شدن مردم را كسب كند. اين توافق حاصل شد اما با اين شرط كه ابتدا نيروهای ضد شورش و لباس شخصی ها منطقه را ترك كنند تا مردم آرام شده و متفرق شوند. اين توافق به اجرا در آمد، گرچه مردم پس از فرو نشستن درگيری ها، به مراسم آرام مذهبی در اطراف خانه آيت الله بروجردی و كوچه های اطراف آن تا پاسی از غروب ادامه دادند.جانشين فرمانده كل نيروهای انتظامی در يك سخنرانی، همزمان با جريان داشتن اين درگيری ها اعلام كرد كه "اين فرد با تمسك به امام زمان مردم را دور خودش جمع كرد و مسئله ساخته است."ظاهرا اين فرمانده كه سردار شبانی نام دارد، فراموش كرده دولت با همين تمسك بر سر كار است و مجلس با همين تمسك نمايندگانش مصون از بررسی اعتبارنامه هايشان شدند و ....

!! نوشته شده توسط خبرنگار آزاد | 8:6 بعد از ظهر | یکشنبه 16 مهر1385 •
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

انتقال وبلاگ .....

به علت بدی آب و هوا (Hosting blogfa ) و مشکلاتی که در نوشتن وبلاگ دارم اینجا رو به جای دیگه انتقال دادم پس اونجا منتظرتون هستم

اگر هوا دوباره آفتابی شد باز بر میگردم اینجا

قابل توجه عزیزان در راستای این جابجایی اقدام به ایجاد یک وبلاگ جدید تحت عنوان  لینک نیوز نیز انجام دادیم

لینک وبلاگ خبرگزاری

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

!! نوشته شده توسط خبرنگار آزاد | 1:16 بعد از ظهر | دوشنبه 10 مهر1385 •
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

بازگشت انوشه انصاري به زمين (خبري - تصويري)


نوانديش- کپسول فضايی سويوز روسيه که يکی از مسافران آن انوشه انصاری، فضاگرد ايرانی-آمريکايی است صبح جمعه در قزاقستان به زمين نشسته است. خانم انصاری درحالی که هنوز به زمين بازنگشته بود آرزو کرد مجددا به زودی سفر ديگری به فضا داشته باشد.
به گزارش بي بي سي يک مامور اتاق فرمان پس از فرود کپسول در شمال قزاقستان درحالی که سطح بيرونی آن در اثر اصطکاک با جو سوخته و سياه شده بود، گفت: "فرود کامل شده است."
اين کپسول که از ايستگاه بين المللی فضايی به زمين بازمی گردد همچنين حامل پاول وينوگرادوف، فضانورد روس و جف ويليامز، فضانورد آمريکايی بود که جای خود را به دو فضانورد ديگر داده اند.
کپسول برای انجام فرودی نرم در دشتی در حدود 80 کيلومتری شمال شهر آرکاليک چترهايش را گشود و موتورش را آتش کرد.
بنابه گزارش ها خانم انصاری پس ترک کپسول سرحال به نظر می رسيد و لبخند به لب داشت.خانم انصاری بامداد روز 18 سپتامبر همراه ميخاييل تيورين، فضانورد روس و مايکل لوپز-الگريا، فضانورد آمريکايی، از پايگاه فضايی بايکونور در قزاقستان به فضا رفته بود.
تصاوير بازگشت خانم انصاري كه توسط خبرگزاري رويترز مخابره شده ست:


نوانديش- کپسول فضايی سويوز روسيه که يکی از مسافران آن انوشه انصاری، فضاگرد ايرانی-آمريکايی است صبح جمعه در قزاقستان به زمين نشسته است. خانم انصاری درحالی که هنوز به زمين بازنگشته بود آرزو کرد مجددا به زودی سفر ديگری به فضا داشته باشد.
به گزارش بي بي سي يک مامور اتاق فرمان پس از فرود کپسول در شمال قزاقستان درحالی که سطح بيرونی آن در اثر اصطکاک با جو سوخته و سياه شده بود، گفت: "فرود کامل شده است."
اين کپسول که از ايستگاه بين المللی فضايی به زمين بازمی گردد همچنين حامل پاول وينوگرادوف، فضانورد روس و جف ويليامز، فضانورد آمريکايی بود که جای خود را به دو فضانورد ديگر داده اند.
کپسول برای انجام فرودی نرم در دشتی در حدود 80 کيلومتری شمال شهر آرکاليک چترهايش را گشود و موتورش را آتش کرد.
بنابه گزارش ها خانم انصاری پس ترک کپسول سرحال به نظر می رسيد و لبخند به لب داشت.خانم انصاری بامداد روز 18 سپتامبر همراه ميخاييل تيورين، فضانورد روس و مايکل لوپز-الگريا، فضانورد آمريکايی، از پايگاه فضايی بايکونور در قزاقستان به فضا رفته بود.
تصاوير بازگشت خانم انصاري كه توسط خبرگزاري رويترز مخابره شده ست:




 و خاطره فضايي انوشه انصاري برگرفته از وبلاگ انوشه انصاري









 


سلام به همگي(21 سپتامبر)


الان ساعت حدود 11:30 به وقت جهاني است . به نظر مي رسه که اولين نوشته من از فضا در اون پايين منتشر شده . جالبه  مگه نه؟ خوب اول بگذاريد درباره  بعضي نکاتي که اينجا وجود داره صحبت کنيم. من دسترسي دايمي به ايميل هام ندارم و دريافت ايميل ها از طريق فراينده پيچيده اي صورت مي گيره و تنها 3 بار در روز مي تونيم اون رو دريافت کنيم . ولي من تمام سعي ام رو مي کنم که حداقل روزي يک مطلب  براي وبلاگم بفرستم. من اينجا به اينترنت دسترسي ندارم بنابراين نمي تونم نظرات شما رو بخونم . من بعضي از والها و همينطور تبريکهايي  رو که شما برام میفرستید ، دریافت می کنم و می دونم که خیلی از مردم آرزوهای خوب  و حرفهای  الهام دهنده خودشون رو برای من می فرستند. شما نمی تونید تصور کنید که چقدر منو خوشحال می کنید وقتیکه در این تجربه من شریک می شوید. هر زمانی که پیامی رو می خوانم که در اون اشاره شده که چطور بعضی  تونستند از این کار من انرژی بگیرند و انگیزه ای برای دنبال کردن آرزوهای خودشون به دست بیارند تا چه حد به خودم می بالم. زمانی که خوندم که دختر جوونی در مشهد منودیده  و این انگیزه رو پیدا کرده که روزی فضا نورد بشه چشمام پراز اشک شد. من مطمئنم  که همه شما می تونید رویاهای خودتون رو تحقق ببخشید اگر اون رو از اعماق قلبتون بخواهید و برای اون به سختی تلاش کنید و حاضر به فداکاری در راه اون باشید. من شخصا همه پیامهای شما رو وقتی که به زمین برگردم خواهم خواند، بنابراین لطفا بازهم برام بنویسید. حالا که با شرایط اینجا آشنا شدید بیایید همانطور که قول داده بودم  در باره سفر به این بالا صحبت کنیم. من در سکوی پرتاب قرصی برای ناراحتی ناشی از تکونهای شدید خوردم که خیلی عالی بود. وقتی که به مدار رسیدیم  کاملا حالم خوب بود و می تونستم به بیرون پنجره نگاه کنم در حالیکه دنیا داشت دور ما می چرخید یا  بهتر بگم ما  دور دنیا می چرخیدیم. اونها مرتب به من می گفتند که نباید  روز اول سفربه بیرون نگاه کنم چون باعث می شه که حالم بد بشه اما خوب من نمی تونستم جلوی خودم رو بگیرم. من کاملا خوب بودم و حتی پیش از اینکه بخوابم چند تا شیرینی و کلوچه برای شام خوردم .زمان ما به عقب برگشته بود و برای همین برنامه ریزی ما به گونه ای بود که باید ساعت 6 عصر می خوابیدیم و 3 صبح بلند می شدیم شب اول همه ما خیلی خسته بودیم و به همین دلیل خوابیدن زود هنگام هیچ مشکلی برایمون نداشت. اوه ، نکته ای رو  یادم رفت بگم. وقتی که سایوز در مدار قرار گرفت و به طرف یستگاه بین المللی حرکت می کرد در تمام مدت ما در حال گردش به دور محور سفینه بودیم . سفر به ایستگاه حدود 48 ساعت طول کشید. حالا می فهمم چرا در دوره تمرینات باید امتحان صندلی چرخون رو پشت سر یگذاشتیم. میشا به ما گفت که اگه کیسه خوابهامون رو از سقف کپسول اقامتمون آویزون کنیم و سرمون رو در نزدیکی دریچه انتهایی اون قرار بدیم  راحت تر خواهیم بود چرا که به مرکز جرم نزدیک تر خواهیم بود و احساس دوران کمتری خواهیم کرد. خوب من هم به راهنمایی میشا عمل کردم و کیسه خوابم رو به صورت وارونه آویزان کردم و در کیسه خودم خوابیدم . لوپز هم کیسه خود رو از سمت دیگر سقف آویزان کرد و مشابه من در اون خوابید. میشا هم به کپسول  رفت و اونجا خوابید. من دارم فکر می کنم که در آن موقع وضعیت ما درون کیسه خواب شبیه به چه بوده و تنها چیزی که یادم میاد خفاشهاییه که از سقف غارها به صورت سر و ته آویزان می شند. خوب ما هم اینجا تو غار کوچیک خودمون بودیم و میون زمین و ایستگاه بین المللی فضایی شناور بودیم. من میخواستم در سلامتی کامل باشم و به همین دلیل پیش ازاینکه بخوابم یک قرص دیگه خوردم. این قرص ها در عین حال خواب آور هم هستند و من فکر می کنم که می تونست کمک کنه تا زودتر به خواب برم. من تونستم iPod خودم رو توی کیسه خوابم ببرم ، هدفونهای خود رو زدم و درون کیسه خفاشی خودم به خواب رفتم . من نمی دونستم بدنم چه واکنشی در برابر این طرز خوابیدن بروز خواهد داد . شما با هیچ سطحی تماس ندارید و قبل ازاون فکر می کردم این موضوع باید خیلی عجیب باشه اما من این طرز خوابیدن  رو دوست داشتم و در واقع باعث ارامش من می شد. مثل این بود که روی سطح یک دریاچه شناورم. همه چیز خیلی خوب بود. صبح روز بعد وقتی که بیدار شدم خیلی هیجان زده بودم . به سرعت از کیسه خوابم بیرون اومدم و  د رحالیکه سرم به سمت قسمت فرود فضا پیما بود مشغول شنا در اطراف شدم . به محض اینکه متوقف شدم متوجه شدم که این کارم ایده خوبی نبوده  چرا که انگار تمام محتویات بدن و معده م  به رقص دراومده بودند ... من ایستادم و سعی کردم تا حرکاتم رو به حداقل برسونم. از آن لحظه به بعد بیشتر شبیه یک مومیایی بودم . فقظ حرکات خیلی نرم و کوچبکی انجام می دادم و حتی همین حرکات هم باعث می شد تا احساس ناراحتی کنم. غیر از این ،من به دو عارضه دیگه فضا زدگی هم دچار شده بودم . اولین اونها دردی در قسمت کمر بود . این موضوع به این دلیله که کمر شما تحت فشار قرار نمی گیره و جریان مواد بین مهره ها باعث می شه که شما قدتتون بلندتر بشه. البته من از اینکه قدم بلند بشه خوشحال بودم اما درد ش چندان خوش آیند نبود. عارضه دوم هجوم خون به مغز بود به دلیل اینکه در شرایط بی وزنی گرانشی وجود نداره که کمک کند تا خونی که قلب شما آن رو پمپاژ می کنه به سمت پاهای شما حرکت کنه ،این خون در قسمت سر انباشته می شه و شما دچار سر درد می شید . این احساس شبیه به حالتیه که برای مدتی طولانی پشتک بزنید و روی سر خود بایستید. به این ترتیب من اونجا با سردرد بسیار زیاد و درد آزار دهنده ای در ناحیه کمر و همینطور حالت تهوع مواجه شدم . و با خودم می گفتم این شروع خوبی نیست – و نکنه که در تمام مدت سفر با این حالت مواجه باشم . بعد از اینکه چند بار دچار تهوع شدم تصمیم گرفتم از دارو استفاده کنم. در بسته جراحی داخل سفینه آمپول هایی برای حالت فضا زدگی وجود داره که در شرایط اضطراری باید به کار گرفته بشه  و به نظر می رسید که واقعا به اون احتیاج دارم. بنابراین از مایک و میشا خواستم که این دارو را به من تزریق کنند. آنها بر مبنای دستورات و راهنماییهایی که به اونها ارایه شده بود مشورت کردند و تصمیم گرفتند نصف دوز دارو رو به من تزریق کنند. مایک سرنگ رو آماده کرد و میشا هم اون را تزریق کرد. هر دو اونها خیلی نگران من بودند و می خواستند برای اینکه من زودتر خوب شم کاری انجام بدن. من از اینکه اولین روز پرواز آنها با سایوز رو خراب می کردم احساس  خیلی بدی داشتم. از زمان تزریق دارو تا زمانی که به خواب برم خیلی طول نکشید . میشا کیسه خواب منو  برام اماده کرد. این بار از من خواستند که در فضایی کوچیکتر بخوابم برای همین در شرایطی مثل یک جنین قرار گرفتم و دست و پام رو جمع کردم . به نظر می رسید این شرایط کمک کنه تادرد کمر من تا حد زیادی بهبود پیدا کنه. در نهایت میشا پیشنهاد کرد تا من سرم رو به یکی از بسته های محموله هایی که حمل می کردیم فشار بدم تا به کاهش سردردم کمک کنه. من در کیسه خوابم چرخیدم تا سرم در وضعیت مقابل بسته ها  قرار بگیره و اکثر روز رو خوابیدم.  گاهی چشمام رو باز می کردم و میشا و مایک رو می دیدم که اطراف من در حال حرکت بودند آنها چندین بار از من خواستند تا چیزی بخورم یا اگر چیزی می خوام به اونها بگم. همینطور نبض مرا بررسی میکردند تا مطمئن باشند وضعیت من بدتر نمی شه. به هر حال دومین صبح در حالی بیدار شدم که حالم کمی بهتر شده بود اما هنوز اون قدر خوب نشده بودم که بتونم چیزی بخورم یا به اطراف حرکت کنم.  به همین دلیل تصمیم گرفتم یک تزریق دیگه انجام بدم. و این بار میشا و مایک با مشورت  و همفکری پزشک پرواز یک دوز کامل دارو رو به من تزریق کردند. من واقعا از خودم ناامید شده بودم .... من همیشه آرزو داشتم که در فضا باشم و حالا که اینجام حالم اینقدر بد بود که حتی نمی توانستم از پنجره ، بیرون رو نگاه کنم . به خودم گفتم این چرندیات رو بس کن ... تو قوی تر از این حرفها هستی ، خودت رو جمع و جور کن . همه اینها در ذهن تویه و می تونی اون رو متوقف کنی ...


من واقعا برای رسیدن به ایستگاه بی حوصله شده بودم. بعضی وقتها فکر می کردم با ورود به ایستگاه وضعم بهتر خواهد شد اما همه به من گفته بودند وقتی که برای بار اول وارد ایستگاه میشی احساس بدی خواهی داشت چرا که از یک محیط کوچیک به محیطی بزرگتر وارد میشی. این موضوع برام مهم نبود و فقط می خواستم از محفظه خفاش مانندم خارج بشم و به محوطه ای روشنتر  و بزرگتر وارد شم. میشا  به من گفت باید لباسم را برای ورود به ایستگاه به تن کنم . به همین جهت بلافاصله بعد از اینکه تزریقم رو انجام دادم انها کمکم کردند تا لباس فضاییم رو تنم کنم  و در صندلی خودم محکم بشم. عملیات الحاق مدت طولانی  طول کشید . بعد از الحاق آزمایش نشت دریچه های الحاقی انجام شد تا از اینکه هیچ نشتی وجود نداره مطمئن بشیم. این کار معمولا نزدیک به 2 ساعت طول می کشه در حالیکه مایک و میشا درگیر تدارک عملیات الحاق بودند من هم چرت می زدم . من وقتی که  به ایستگاه نزدیک میشدیم بیدار شدم و شاهد این بودم که چطور سانتیمتر به سانتیمتر به ایستگاه نزدیک می شیم . هر اینچی که به ایستگاه نزدیکتر می شدیم من هم بهتر می شدم تا اینکه سرانجام کاملا به ایستگاه متصل شدیم. بعد از مدتی تصمیم گرفتم از جای خودم بلند شم و لباس فضاییم رو در بیارم . می دونستم که هنگام ورود ما به ایستگاه دوربینها اونجا هستند و من نباید شبیه به یک سگ مریض به نظر بیام. زمانی که لباسم رو درآوردم احساس بسیار بهتری پیدا کردم . حتی گرسنم شد و کمی شیرینی خوردم. زمان به آهستگی سپری می شد اما سرانجام وقت اون رسید و ما برای باز کردن دریچه آماده شدیم مایک و میشا به من گفتند نزدیکتر بیام و نفس عمیقی بکشم چرا که برای اولین بار رایحه فضا رو احساس خواهم کرد. آنها می گفتند که این بویی کاملا  استثناییه. به محض اینکه آنها دریچه کپسول سایوز رو باز کردند من بوی فضا رو استشمام کردم ...خیلی غریب و عجیب بود. چیزی شبیه نوعی شیرینی بادامی . من به اونها گفتم این بو شبیه بوی پخت و پزه. هر دو اونها با تعجب به من نگاه کردند و با هم پرسیدند پخت و پز؟ من پاسخ دادم: بله .... شبیه چیزی که روی حرارات قرار داره ... نمی دونم چطور توضیح بدم در این موقع جف و پاشا آماده بودند تا دریچه دیگر متصل به ایستگاه رو باز کنند و ورود ما به ایستگاه رو خوش آمد بگویند. ... به محض اینکه قدم در ایستگاه فضایی گذاشتم مثل این بود که وارد خانه ام شده ام ..من 100% خوب شدم و به زحمت می تونستم جلوی خنده خودم رو بگیرم ... غیر قابل باور بود.. من این رو به حساب سرنوشت می گذارم ...  سرانجام در خونه بودم و بقیه ماجرارا احتمالا شما از طریق NASA TV دیدید.

!! نوشته شده توسط خبرنگار آزاد | 1:24 بعد از ظهر | شنبه 8 مهر1385 •
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

ای یارا

به نام خدائی که دوسش دارم .....

 

گفت : بیا دعا کنیم .

گفت : بیا با تمام وجود زمزمه کنیم ......

خدایا ! یاری مان ده تا دیر قضاوت کنیم و زود ببخشیم .

خدایا! یاری مان کن تا شکیبایی ، همدلی و مهربانی کنیم .

گفت : بیا دعا کنیم تا باور کنیم ، پیش از سحر تاریک است . اما تا کنون نشده که آفتاب طلوع نکند . گفت : بیا تا به سحر اعتماد کنیم .

 


گفت : قدر گوهر وجودت را بدان چون وقتی ابلیس از آسمان رانده شد ، به خدا گفت : « پرودگارا ! چون مرا گمراه کردی ، در روی زمین در نظر آنان بدی را نیک خواهم آراست »

به عکس ، هنگامی که آدم و حوا از بهشت اخراج شدند ، گفتند : «پروردگارا ! ما بر خود ستم کرده ایم

آدم توبه کرد و توبه اش پذیرفته شد تو نیز توبه کن و به رحمت خالقت امیدوار باش .

 

 

!! نوشته شده توسط خبرنگار آزاد | 7:32 بعد از ظهر | چهارشنبه 5 مهر1385 •
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

RSS