معراج

روزگاری بود ميوه اش فتنه، خوراکش مردار، زندگی اش آلوده، سايه های ترس شانه های بردگان را می لرزاند. تازيانه ستم، عاطفه را از چهره ها می سترد. تاريکی، در اعماق تن انسان زوزه می کشيد و دخترکان بی گناه، در خاک سرد زنده به گور می شدند. و در اين هنگام بود که محمد (ص) بر چکاد کوه نور ايستاد و زمين در زير پاهای او استوار گرديد.
ـ اي جامه بخود پيچيده ـ برخيز و انذار كن (آيات ١و ٢/ سوره مدثر)
محمد به مرز چهل سالگي رسيده بود. تبلور آن رنج مايه ها در جان او باعث شده بود كه اوقات بسياري را در بيرون مكه به تفكر و دعا بگذراند، تا شايد خداوند بشريت را از گرداب ابتلا برهاند او هر ساله سه ماه رجب و شعبان و رمضان را در غار حراء به عبادت مي گذرانيد.
ـ آن شب، شب بيست و هفتم رجب بود. محمد غرق درانديشه بود كه ناگهان صدايي گيرا و گرم درغار پيچيد:
بخوان!
ـ محمد درهراسي و هم آلود به اطراف نگريست! صدا دوباره گفت:بخوان!
ـ اين بار محمد بابيم و ترديد گفت: من خواندن نمي دانم.
صدا پاسخ داد:
ـ بخوان به نام پروردگارت كه بيافريد، آدمي را از لخته خوني آفريد، بخوان و پروردگار تو را ارجمندترين است، همو كه با قلم آموخت، و به آدمي آنچه را كه نمي دانست بياموخت.........
و او هر چه را كه فرشته وحي خوانده بود باز خواند.
ـ هنگامي كه از غار پايين مي آمد زير بار عظيم نبوت و خاتميت، به جذبه الوهي عشق بر خود مي لرزيد از اين رو وقتي به خانه رسيد به خديجه كه از دير آمدن او سخت دلواپس شده بود گفت:
ـ مرا بپوشان، احساس خستگي و سرما مي كنم!
و چون خديجه علت را جويا شد گفت:
ـ آنچه امشب بر من گذشت بيش از طاقت من بود،امشب من به پيامبري برگزيده شدم!
خديجه كه از شادماني سر از پا نمي شناخت، در حالي كه روپوشی پشمي و بلند بر قامت او مي پوشانيد گفت:
ـ من مدتها پيش در انتظار چنين روزي بودم مي دانستم كه تو با ديگران بسيار فرق داري، اينك به پيشگاه خدا شهادت مي دهم كه تو آخرين رسول خدايي و به تو ايمان مي آورم........
ـ پس از آن علي كه در خانه محمد بود با پيامبر بيعت كرد.
روح من پرواز کن...
روح من پرواز کن...
باز من ماندم و شبی دگر
شبی سرد و خموش
شاید بگریزم
بگریزم به جهانی دگر
امشب مرگ هم آغوش من است
رو به سوی مردنم
دل به دریا زده ام
اما ،قایقم بی پاروست
روح من پرواز کن
بی طراوت مانده ام
روح من پرواز کن...

اعتراض به جمع آوری و انداختن پارازيت روی ماهواره ها
عوامل پليس امنيت درصورت مشاهده آشكارديشهاي ماهواره در منازل وارد عمل ميشوند
مديركل مبارزه با مفاسد اجتماعي ناجا:پليس تنها بامجوزقانوني حق ورود به منازل رادارد

پسورد برای باز کردن فایل دانلود شده :
سفر

هنوز در سفرِ گم شدن ، دیاری هست
برای گوشه گرفتن ، کنارِ یاری هست
همه هوای کوهم مرا چه می بندی
سزای صحبتِ دیوانگان ، دیاری هست

لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي كَبَدٍ
که آدمی را در رنج و محنت بيافريدهايم
(بلد/4)
وَ أن لَّیسَ لِلانسانِ اَلّا مَا سَعَی * وَ أنَّ سَعیَهُ سَوفَ یُرَی
و اينكه براى انسان بهرهاى جز سعى و كوشش او نيست،
و اينكه تلاش او بزودى ديده مىشود.
(39و40/سوره نجم)
حضرت زینب كبرى علیها السلام در روز پنجم جمادى الاولى سال پنجم یا ششم هجرى قمرى در شهر مدینه منوّره متولّد گردیده و جهان را به قدوم خویش مزین فرمودند.
نام مبارك آن بزرگوار زینب، و كنیه گرامیشان ام الحسن و ام كلثوم و القاب آن حضرت عبارتند از: صدّیقة الصغرى، عصمة الصغرى، ولیة اللّه العظمى، ناموس الكبرى، شریكة الحسین علیهالسّلام و عالمه غیر معلّمه، فاضله، كامله و ... پدر بزرگوار آن حضرت، اوّلین پیشواى شیعیان حضرت امیرالمؤمنین على بن ابیطالب علیهماالسّلام، و مادر گرامى آن بزرگوار، حضرت فاطمه زهرا سلام اللّه علیها می باشد.
در آن زمان که صدیقه کبری (علیها السلام) به این گوهر دریای عصمت و طهارت باردار بود، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در مدینه حضور نداشتند و به سفری رهسپار بودند. هنگامی که وجود مقدس زینب کبری (سلام الله علیها) متولد گشت، صدیقه طاهره (علیها السلام) به امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود که چون پدرم در سفر است و در مدینه حضور ندارد، شما این دختر را نام بگذارید. آن حضرت فرمود: من بر پدر شما سبقت نمی گیرم، صبر نما که به این زودی رسول خدا باز خواهد گشت و هر نامی که صلاح داند بر این کودک می نهد.
هنگامی که سه روز گذشت، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مراجعت نمود و و همانگونه که رسم و سیره رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) بود، نخست، به منزل حضرت زهرا (علیها سلام ) وارد گشتند.

امام علی (علیه السلام) خدمت آن حضرت عرض کرد: یا رسول الله! خداوند متعال دختری به دخترت عطا فرموده است، نامش را معین فرمایید. فرمود: اگر چه فرزندان فاطمه اولاد من می باشند، لکن امر ایشان با پروردگار عالم است و من منتظر وحی میباشم. در این حال جبرییل نازل شد عرض کرد: یا رسول الله! حق تو را سلام می رساند و می فرماید: نام این مولود را " زینب " بگذار، چرا که این را در لوح محفوظ نوشته ایم.
رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) قنداقه آن مولود گرامی را طلبید و به سینه چسبانید، ببوسید و نامش را زینب نهاد و فرمود: به حاضرین و غایبین امت، وصیت می نمایم که حرمت این دختر را پاس بدارند. همانا که او به خدیجه کبری (علیها سلام) شبیه است.
هوش و ذكاوت:
صاحب كتاب اساور من ذهب درباره حافظه و ذكاوت آن بانوى بزرگوار چنین می نویسد:
در اهمیت هوش و ذكاوت آن بانوى بزرگوار همین بس كه خطبه طولانى و بلندى را كه حضرت صدیقه كبرى فاطمه زهرا صلوات اللّه و سلامه علیها در دفاع از حق امیرالمؤمنین علیهالسّلام و غصب فدك در حضور اصحاب پیغمبر اكرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ایراد فرمودند، حضرت زینب علیها السلام روایت فرموده است.

و ابن عباس با آن جلالت قدر و علو مرتبه در حدیث و علم، از آن حضرت روایت نموده و از آن حضرت به عقیله تعبیر می كند. چنانچه ابوالفرج اصفهانى در مقاتل می نویسد: ابن عباس خطبه حضرت فاطمه سلام اللّه علیها را از حضرت زینب سلام اللّه علیها روایت كرده و می گوید: حدثتنى عقیلتنا زینب بنت على علیهالسّلام..?
دقت كنیم كه حضرت زینب علیها السلام با اینكه دخترى خردسال (یعنى هفت ساله و یا كمتر) بود، این خطبه عجیب و غرّاء كه محتوى معارف اسلامى و فسلفه احكام و مطالب زیادى است را با یك مرتبه شنیدن حفظ كرده، و خود یكى از راویان این خطبه بلیغه و غراء می باشد.
فصاحت و بلاغت:
كلمات و فرمایشات گهربار آن حضرت در خطبه هایى كه از آن حضرت روایت شده، خود قوی ترین دلیل بر كمال فصاحت و بلاغت آن بانوى بزرگوار می باشد. همان بانویى كه امام سجاد علیهالسّلام در حق ایشان فرمودند: ?اَنْتِ بِحَمدِ اللّهِ عالِمَةٌ غَیرَ مُعَلَّمَة وَ فَهِمَةٌ غَیرَ مُفَهَّمَة? یعنى:
?اى عمّه! شما الحمد للّه بانوى دانشمندى هستید كه تعلیم ندیده، و بانوى فهمیده اى هستى كه بشرى تو را تفهیم ننموده است?.
در اینجا مرورى كوتاه به قسمتى از خطبه آن حضرت در مجلس یزید كه یكى از بزرگترین حركتهاى آن حضرت، در واقعه كربلا بود كه دستگاه حكومت بنى امیه را به شدّت لرزاند می كنیم:
?به خدا قسم اى یزید، هر چه كردى بازگشت آن به سوى خودت خواهد بود، چرا كه تو جز پوست خود نشكافتى و جز گوشت خود ندریدى.
اى یزید! در آن روزى كه خداوند بدنهاى پاك شهیدانمان را حاضر می كند تا حقوق خود را از ستمگر بستاند، تو بر رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم وارد خواهى شد، امّا می دانى در چه حالى؟ در حالیكه خون عزیزان او را ریخته و حرمت ذرّیه او را از بین برده اى. آرى اى یزید! از این پیروزى ظاهرى كه به دست آورده اى، غرق شادى مشو، و آن عزیزان را كه در كربلا به خاك و خون كشیده اى، مغلوب و مرده مپندار. كه خداوند می فرماید: (كسانى را كه در راه خدا شهید شده اند مرده مپندارید. بلكه آنان زنده اند و در نزد خداى خود روزى می خورند). آل عمران: 169
و اى یزید! براى تو همین بس كه حاكم در آن روز خداوند، و دشمن تو پیامبر خدا، و یاور و پشتیبان اهل بیت جبرئیل باشد. و به زودى كسى كه این مقام را براى تو زینت داده و تو را بر گردن مسلمین سوار كرده است (یعنى معاویه)، خواهد دانست كه چه جانشین بدى براى خود تعیین كرده و در روز جزا درخواهید یافت كه بدترین مكان از آنِ كیست؟ و بدبختى و ضعف و زبونى شامل چه افرادى خواهد شد.

حضرت زينب (س) بزرگ بانوي جهان اسلام، بيدادگر و ادامه دهنده حادثه عاشورا و دارنده دانشهاي دو جهان و به گفته امام سجاد (ع): " داناي بدون آموزگار و فهميده بدون فهماننده " بود. الگوي راستين وي، بانوي دو جهان, حضرت فاطمه (س) مادر وي بوده است. زينب (س) در دامان پرمهر و معنويت فاطمه (س) از سرچشمه معارف اسلامي و قرآني سيراب گشت. رسالت راستين زينب هنگامي آغاز گرديد که پس از به شهادت رسيدن امام حسين (ع) و هفتاد و دو تن از يارانش با ايراد سخنان آتشين به بيدارگري مردم کوفه و ستيز با ستمکاران و يزيديان پرداخت.
پس از واقعه خونبار كربلا نقش ايشان روند تازه تري يافت. آن حضرت در اين دوران ضمن حضور در كاروان اسراي كربلا در برابر حكام جور قرار گرفتند و به افشاگري ظلم و ستم وارد بر آل طه از سوي خاندان اميه پرداختند. آن حضرت در اين دوران سخت با حضور در كاخ برخي حكمرانان جور زمان مانند يزيد و ابن زياد، با تاكيد برحقانيت طريق آل محمد بر سخنان و تبليغات مسموم خاندان اميه درباره بني هاشم خط بطلان كشيدند.
صديقه توانا، عقليه دودمان وحي، تربيت شده خاندان نبوت، حضرت زينب كبري(س) است. همو كه در بزرگواري و كرامتش بسيار سخن ها گفته و نوشته اند.
او نمودار حق و جهاد در راه خدا و نگهدارنده ايمان و عقيده، قهرمان دليري و شجاعت، جلوه فصاحت و بلاغت، شعله ستيزه جوي باطل و آتش افشان حق در برابر نيروهاي ستمگر و كوبنده دژخيمان زورگو است.
زينب(س) تجسم زهد، ورع، علم، عفاف و شهامت و عقيله طاهره، متعلق به اخلاق الهي است. اين بزرگوار (س) راه مقاومت در برابر باطل را به امت نشان داد و فداكاري در راه خدا و چشم پوشي از همه چيز را در راه برافراشتن پرچم حق به همه ياد داد.
ايثار، فداكاري، وزانت عقل، صبر و بردباري، علم وسيع و دانش وافر، سخنان سنجيده و منطقي او در فرصت هاي حساس توأم با آن مظلوميت و ستم هاي جانكاهي كه به او وارد آمده است، از او چهره يك شخصيت بي نظير، رزم آور شجاع، جهادگر بي باك و سخنور توانا را در قلوب و اذهان ترسيم نموده است كه تا چرخ زمان حركت دارد، تا نسل ها در روي زمين حيات دارند و تا زمين دور خورشيد مي گردد اين چراغ فروزان، نورافكن جهانيان و نسل هاي آينده خواهد بود.
كرامات
به غیر از انوار مقدسه چهارده معصوم علیهمالسّلام، در میان خاندان رسالت و اهل بیت گرامى پیامبر اكرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم، افرادى هستند كه در نزد خداوند متعال داراى رتبه و منزلت رفیع و والایى می باشند و توسل به ایشان، موجب گشایش مشكلات و معضلات امور دیگران است. مانند حضرت اباالفضل علیه السلام كه حتى در موارد زیادى مسیحیان به آن حضرت متوسل شده و به بركت توسل به آن حضرت مشكلاتشان حل گردیده و به حوائج و خواسته هاى خویش نائل گردیده اند.

حضرت زینب سلام اللّه علیها نیز بانویى بزرگوار از این دودمان پاك است كه توسل به آن حضرت براى حل مشكلات بزرگ بسیار تجربه شده است و كرامات بسیارى از آن بانوى گرامى نقل شده است.
به عنوان مثال شبلنجى یكى از علماى اهل تسنّن در نورالابصار مىنویسد:
?شیخ عبدالرحمن اجهورى مقرى در كتابش مشارق الانوار می گوید: در سال هزار و صد و هفتاد دجار مشكلى بسیار سختى شدم و به روضه (قبر مطهر و نوراین) حضرت زینب علیها السلام متوسل شدم و قصیده اى در مدح آن حضرت سرودم كه مطلع آن چنین بود:
آلِ طاها لَكُمْ عَلَینَا الْوِلاءُ لا سِواكُمْ بِما لَكُمْ آلآء
و خدا به بركت آن بانوى گرامى مشكل مرا حل كرد.
وفات آن حضرت:
حضرت زينب سلام ا... عليها، شيرزن دشت كربلا سرانجام پس از عمري دفاع از طريق حقه ولايت و امامت در 15 رجب سال 63 هجرى قمرى در ضمن سفرى كه به همراه همسر گراميشان عبداللّه بن جعفر به شام رفته بودند، وفات نموده و بدن مطهر آن بانوى بزرگوار در همانجا دفن گرديد.
مزار ملكوتى آن حضرت (دمشق/سوریه)، اينك زيارتگاه عاشقان و ارادتمندان اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السّلام مى باشد.
یا علی مددی

معبــود من!
به مسجد، سجده گاه عاشقان
و سر بر آستان نهادگان و خانه امن و آرامش تو آمده ام!
مکاني که پروازها از آن سر گرفته
و محل نزول فرشتگان ومجمع عاشقان ومحفل کروبيان است.
بدان اميد آمده ام که در کنار دوستان و مقربان قرار گيرم
تا شايد گوشه چشمت بر من گنه کار افتد.
انسان اين اشرف موجودات، در پي دستيابي به کمال، به دنبال انتخاب است و اعتکاف انتخابي نيکوست،
انتخاب همنشيني با قدسيان و فرشته خويان. معتکف، با پيوندي محکم و ناگستني با مبدأ هستي، در پي قرابت با محبوب، با چشيدن طعم شيرين وصل، چشمه سار جان را از زلال حضور، لبريز مي سازد و با خطاب "ارجِعي اِلي رَبّکَ" به منزلگاه دوست مي شتابد و با او خلوتي معنوي را مي آزمايد. اعتکاف سنت اسلام است، سنت اسلام ناب محمدي. عاشقان واله و شيدا، در سيزدهم و چهاردهم و پانزدهم ماه رجب، پرده نشين وادي سلامت گشته و در کوثر بخشايش جان و تن شسته و صورت و سيرت از پليدي و رذيلت مي زدايند.مؤمنان در اين ايام، مرغ جان را در حريم امن دوست به پرواز آورده و با دلي و لبريز از ذکر و دعا، به ضيافت رب الارباب بار يافته و سر بر آن آستان بي نياز مي سايند و .... تا يار که را خواهد و توفيق که را باشد.
پيام اعتکاف، به ياد خدا زيستن است. اعتکاف گشت و گذاري است در کوچه پس کوچه هاي درون و گشتن در دنياي تو در توي دل و شناختن خود و مجاهده با نفس. روزهاي اعتکاف، روزهاي انس با پروردگار و بريدن از غير و پيوستن به يار است. اعتکاف، هجرتي دروني براي سير در دنياي باطن و مروري بر نفسيات خويش است تا گام تهذيب برداريم و کام بندگي برگيريم. ايام اعتکاف، اهل عبادت را عيد حضور است و اهل غفلت را روزنه اي به سوي نور.

میـلاد با سعادت
اسد الله الغالب ، مظهر العجائب ، مولود کعبه
مولی الموحدین حضرت علی (ع)
بر شیعیان و همه محبان و رهپویان طریق علوی
تبریک و تهنیت باد
و دیگر بار ، سخن از انسانی است برگزیده ...انسانی که باتعبیر شاعرانه ، بلکه به واقع ، قلم را یارایی توصیف او نیست ...
او ، که برتر از وصف ، برتر از اندیشه و والاتر از جوهر کلام بود
او که با شگفتی شکوفید وبا معیاری دیگر زیست و به گونه ای دیگر ماند ،
وبا حالتی برتر رفت ...
انسانی که شکوه واستواری کوه ، نرمخویی وزلالی آب ،
خروشندگی صاعقه ، گرمی آفتاب ، گستردگی دریاها و
ابهام و هیمنه ای بیشه زاران وجنگلهای انبوه ،
وسادگی و صافی کویر و پاکی ملکوت خدا ،
همه وهمه را یکجا در وجود خویش داشت ...
آری ، بار دیگر سخن از علی (ع) است
مردی که شگفت زاده شد ، شگفت زیست و شگفت از چشم ما رفت ...
« دوستان و رفقای معتکف، دعا در حق همدیگر را فراموش نکنید »
لوگوی حمایت از مردم مظلوم و بی دفاع لبنان
|
|
| ||||||
|
|
| ||||||
صفحه ویژه اعلام نتایج کنکور سراسری 85
سلام ؛ حال من خوب است
سلام ؛ حال من خوب است
ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور،
که مردم به آن شادمانی بی اساس می گویند ...
با این همه اگر عمری باقی بود ، طوری از کنار زندگی می گذرم،
که نه دل کسی در سینه بلرزد، و نه این دل نا ماندگار بی درمانم ...
دیشب در حوالی خواب هایم، سال پر بارانی بود...
خواب باران و پاییز نیامده را دیدم،
دعا کردم که باز آیی، با من کنار پنجره بمانی،
باران مي باريد،
اما دریغ که رفتن، راز غریب این زندگیست،
تو رفتی پیش از آن که باران ببارد ...
می دانم، دل من همیشه پر از هوای تازه باز نیامدن است!
انگار درون قلبم
تعبیر همه رفتن ها، هرگز باز نیامدن است...
چیزی نمانده است
گونه هایم از گرمی شراب تو گر گرفته است،
می خواهم تنها بمانم، در را پشت سرت ببند،
بی قرارم، می خواهم بروم، می خواهم بمانم ؟!
هذیان می گویم ! نمی دانم...
نامه ام باید کوتاه باشد،
ساده باشد، بی کنایه وبي ابهام،
پس از نو می نویسم :
سلام ! حال من خوب است،
اما تو باور نکن ...
ساعت کمیته امداد در لبنان !
این عشق ما به جنگ هم تمامی ندارد با عرض شرمندگی. امروز داشتم عکس های عکاس روزنامه نیویورک تایمز از شهر بنت جبیل را می دیدم که پس از تخلیه شهر توسط نیروهای اسرائیلی گرفته شده است. جهت اطلاع بد نیست بدانید این شهر که در نزدیکی مرز لبنان و اسراییل واقع است به پایتخت حزب ا... مشهور است. اول به عکس و اون فلش سیاه مسخره که من به عکس اضافه کرده ام یه نگاهی بیندازید. اون ساعت رو قبلا یه جایی ندیدید؟؟

بله. درسته. ساعتش از اون ساعتهای کمیته امداده که من خودم تو خیلی جاها دیدم. شاید این حرف بی ربط باشه. ولی به نظر من این ساعت روی دیوار یه خونه مخروبه توی بنت جبیل که ایرانیه خیلی معنی داره و عمق نفوذ ایران توی لبنان رو نشون می ده. نفوذی که اگه کم یا قطع بشه برای جمهوری اسلامی دردسرساز خواهد شد. خیلی زیاد....
پی نوشت: قرار گرفتن کشور در آستانه تحریم اقتصادی و چه بسا (...) را خدمت کلیه بر وبچ عزیز تبریک و تسلیت عرض می نمایم.
... لیلة الرغائب ...
شاید اسم این شب رو زیاد شنیده باشیم ولی تو کتاب "المراقبات" مطلبی رو در فضیلت این شب بزرگ دیدم و ازت می خوام که با دقت بخونی ...از پیامبر اکرم (ص) روایت شده است که فرمودند:
از اولین شب جمعه در ماه رجب غافل نشوید ... زیرا شبی است که فرشتگان آن را " لیلة الرغائب " می نامند ... این نامگذاری از آن جهت است که هنگامی که یک سوم از شب گذشت هیچ فزشته ای در آسمانها و زمین نمی ماند مگر اینکه در کعبه و اطراف آن جمع می شوند ... آنگاه خداوند بطور غیر منتظره ای بر آنان وارد شده و می فرماید:ای فرشتگانم! هر چه می خواهید از من در خواست کنید ...فرشتگان عرض می کنند:حاجت ما این است که از روزه داران رجب درگذری ...خداوند می فرماید:این کار را انجام دادم ...بهتر است کسی که این حدیث را می شنود ، در این شب ، زیاد بر فرشتگان صلوات فرستاده تا تکلیفی را که آیه تحیت - سوره نسا...آیه ۸۶ - به عهده ی ما گذاشته به اندازه توانایی انجام داده باشد ...

سپس رسول خدا فرمودند:
کسی که روز پنجشنبه اول رجب را روزه گرفته و سپس نماز مخصوص این شب (در قسمت ادامه مطلب) بجا آورد ... قسم به کسی که جانم در دست اوست ، هیچ بنده یا کنیزی - از بندگان و کنیزان خدا - این نماز را بجا نمی آورد ، مگر اینکه خداوند گناهان او را می بخشد ... گرچه گناهان او مثل کف دریا و به عدد شن و به وزن کوهها و به عدد برگهای درختان باشد ... و روز قیامت هفتصد نفر از خویشان خود را که همگی سزاوار آتش باشند شفاعت می کند ...
و در شب اول قبر خداوند ثواب آن را به بهترین صورت ، با روی گشاده و خندان و زبان فصیح برای او می فرستد که می گوید:ای محبوب من! مژده بده ... از هر سختی نجات پیدا کردی...می پرسد : تو کیستی؟! ... رویی بهتر از روی تو ندیده و بویی به خوشبویی تو به مشامم نرسیده ...جواب می دهد : ای محبوب من! من ثواب آن نمازی هستم که در فلان شب ، فلان منطقه ، فلان ماه و فلان سال بجا آوردی ... امشب آمده ام تا حقت را ادا کرده ، مونس تنهایی تو بوده و وحشتت را از بین ببرم ... و در عرصه ی قیامت بر سرت سایه افکنم ... و تو هرگز خیری را از جانب مولایت از دست نخواهی داد ...
یک خبر جالب !
باستانشناسان آمريكايي: كشتي نوح در ايران است
تيمي از باستانشناسان تگزاسي، مدعي شدهاند كه بقايايي را در ارتفاع 13 هزار پايي كوههاي البرز در شمال ايران پيدا كردهاند كه متعلق به كشتي نوح است.به گزارش سرويس بينالملل «بازتاب»، به نقل از سايت «Netscape»، «آرك بونما»، عضو مؤسسه جستجو و كشف آثار باستاني كتاب مقدس به شبكه «ABC» ميگويد: « اگر كشتي نوح نيست، پس چيست؟».تيم باستانشناسي، اين آثار را در كنار يك برآمدگي يافتند، اما در آغاز گمان نميكردند كه كشتي نوح باشد. آنان هنوز هم متعجب و اميدوارند.

«رابرت كورنوك»، رئيس تيم به شبكه «ABC» گفت: ما چيزي را يافتيم كه قلب من را به تپش واداشت. در آغاز زياد مهم نبود، ولي وقتي نزديك شديم، تعجب كرديم؛ بسيار شبيه به چوب بود و از پايين، درست شبيه به عرشه يك كشتي مدرن بود».
در كتاب مقدس مسيحيان هم آمده كه اين كشتي، در كوههاي آرارات قرار دارد و نظريهپردازان ميگويند كه طول آن، هزاران مايل است. هرچند بسياري گفتهاند، اگر اين كشتي پيدا شود، در كوههاي آرارات در تركيه پيدا خواهد شد، اما اعضاي تيم ميگويند كه موقعيت اين كشتي در ايران، مطابق با شواهد جغرافيايي كتاب مقدس است.كشتي اندازهاي حدود يك هواپيماي كوچك را داشته و آثار كشف شده نيز به همان مقياس و اندازه هستند.يافته اين گروه، حدود 400 متر طول دارد و شامل صخرههايي است كه به طور مشخص از چوب سياه هستند، در حالي كه صخرههاي منطقه، كاملا قهوهاي است.

جالبتر آنكه بعضي بخشهاي چوب مانند اين صخره در اين هفته، مورد آزمايش قرار گرفتند و مشخص شد كه چوبهاي سنگواره هستند. در كتاب مقدس آمده است كه بدنه كشتي قيراندود شده كه مادهاي سياه است. در داخل بخشي از اين «صخره» نيز يك فسيل دريايي پيدا شد كه تنها متعلق به زير درياهاست.اما چرا عده بسياري به دنبال كشتي نوح هستند؟ «بروس فيلر»، يك نويسنده مذهبي به «ABC» گفته است: اين ايده وجود دارد كه اگر بتوانيم ثابت كنيم، اين كشتي وجود داشته، آنگاه ميتوانيم ثابت كنيم كه اين داستان واقعيت است و مهمتر از آن، ميتوانيم اثبات كنيم كه خداوند هم وجود دارد».
و کارم را به خدا می سپارم
وَ اُفَوِّضُ أَمر ِی إلَی الله إنَّ اللهَ بَصِیرُ بالعِبَاد «غافر/44»
و کارم را به خدا می سپارم ؛خداست که به {حال}بندگان {خود} بیناست .
بعضی وقتها ممکن است چیزهایی پیش بیاید که ناراحتت کند ، حرفهایی بشنوی که خوشایند نباشد ، از این حرفها دردت بگیرد انقدر که از درد به خودت بپیچی ،احساس کنی صداقتی که میخواستی با تو نداشته اند ، ناراحت می شوی ، دلگیر می شوی ، ولی خیلی اتفاقی کسی پیدا می شود و چیزی می گویدت که انگاری آب سردی می ریزد به روی آتشی که دارد تو را می سوزاند . بعد آرام می شوی ، می خندی ، به حماقتشان ، به ضعیف بودنشان ، به اینکه چقدر حقیر هستند ، به اینکه چقدر دنیای کوچکی دارند ، به اینکه برای خود دایره ای درست کرده اند هی هی دور خودشان می چرخند و بعد که اجلشان نزدیک شد هی می گویند حلال کنید حلال کنید . این روزها تجربیات گرانبهایی دارم کسب می کنم ولی امیدوارم این تجربیات به قیمت از بین رفتن اعتمادم نباشد .اعتمادی که چه سخت به دست می آید و چه آسان از دست می رود ،آقا ممنونم از اینکه این آیه را یادآوریم کردید "وَ اُفَوِّضُ أَمر ِی إلَی الله إنَّ اللهَ بَصِیرُ بالعِبَاد"
پ.ن: در نگاه کسانی که پرواز را نمی فهمند ، هرچه بیشتر اوج بگیری کوچکتر می شوی .
به چه گناهی و چرا بچه ها !
وقتي تو گريه ميكني ثانيه شعله ور ميشه گر ميگيره بال نسيم گلخـونـه خـاكـستر مـيشـه وقتي تو گريه ميكني ترانه ها بم تر ميشن شمعدونـيـا ميترسنـو آيــيــنـه هـا كمتر ميـشـن وقتي تو گريه ميكني ابــراي دل نازك شب آبـي ميــشـن بــراي تــو ستــاره ها مـيـسـوزن مثل يه دست رازقي پرپر ميشن به پاي تـو وقتي تو گريه ميكني غمگين ميشن قناريـا بـد ميشه خوندن براشون پروانه ها دلگير ميشن نقش و نگار ميريزه از رنگين كمون پـراشون وقتي تــو گـريـه ميكني وقتي تــو گـريـه ميكني وقتي تو گريه ميكني شك ميكنم به بودنـم
من این آهنگ رو خیلی دوست دارم وقتی دارین این عکسها رو میبینید بهتره این آهنک رو هم PLAY کنید











