تبليغاتX
::: برچسبی به رنگ سبز! ::::

وداع ایرانیان با جام جهانی 2006 به روایت تصویر

خدا حافظ جام جهانی

!! نوشته شده توسط خبرنگار آزاد | 8:19 بعد از ظهر | شنبه 27 خرداد1385 •
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

حالا چه کسی مشمول مهرورزی شد؟

مهرورزی های با فحش و تهمت و کتک که تا حالا انجام شده بود. و حالا امروز:

- مفهوم پلیس زن آرام آرام در ذهن مردم شکل می گیرد؛ پلیس زن یعنی جسم بی روح و سردی که هر وقت از او خواستند باتوم سبزتیره اش را دور سر بچرخاند و فریاد بزند :" می زنم کثافت ها..برید وگرنه می زنم..."آنها حتی حاضر نیستند از زبان خود زنان بشنوند که دلیل حضورشان چیست...گوششان پر از جملاتی است که به بی رحم بودنشان کمک می کند...آنها با تصور اینکه این زنان بی حجابی می خواهند و شعار سیاسی می دهند باتوم و اسپری در دست دنبالشان می دوند و بی محابا می زنند. اینها همان پلیس هایی هستند که در دانشکده افسری درس خوانده اند؟ - بعضی معتقدند تجمع 22 خرداد امسال نباید برگزار می شد..به خاطر جو متشنج ..به دلیل بی رحم شدن نیروها و به خاطر اینکه خیلی از مسوولان از حضور و کنارهم قرار گرفتن حتی دو نفر به شدت می ترسند. این ترس و جو باعث می شود که کسی رحم نکند و به خاطر حفظ امنیت ملی ، یک تجمع بدون مجوز را حرکت در جهت برهم زدن این امنیت ترجمه کنند. - امروز خیلی ها کتک خوردند. ژیلا بنی یعقوب و خواهرش و بهمن احمدی را گرفتند. وقتی با شخص مسوول صحبت شد، گفتند که هر کسی کارت خبرنگاری داشته باشد، آزاد می شود. اما زنان و دخترانی که کارت ندارند، معروف نیستند و فقط با دل پرجرات آمده اند تا با یک حرکت زنانه همراه شوند، چی؟ آنها بازداشت می شوند.امشب... بازجویی هم می شوند...انگ هم می خورند... اما چه کسی می تواند تلفن بزند و خواهش کند که آزادشان کنند؟

!! نوشته شده توسط خبرنگار آزاد | 11:17 بعد از ظهر | سه شنبه 23 خرداد1385 •
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

ویژه باخت ایران به مکزیک (حالگیری )

بازی با مکزیک شروع خوبی داشت و پایان افتضاحی. اه. لعنت به این بدشانسی. اینهمه فرصت در دقایق اول بازی از دست رفت و یک فرصت آنا گل شد. تا دقیقه 65 هم خوب بودیم. واقعا از انتظاری که برای مصاف ایران و مکزیک می‌رفت بهتر بودیم. اما امان از اشتباه بیجای کعبی و میرزاپور، از بی‌تدبیری برانکو که کریمی را بیخود بیرون کشید، از حضور بی‌تأثیر دایی که جز چند خطا و دو دفع توپ هیچ کاری در این بازی نکرد، و امان از روحیه‌ای که وقتی درهم ریخت دیگر برنمی‌گردد. حیف! یک امتیاز شیرین می‌توانست نصیبمان شود، ولی نشد.
 
 
!! نوشته شده توسط خبرنگار آزاد | 11:38 بعد از ظهر | یکشنبه 21 خرداد1385 •
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

ایمیل امام جمعه طهران ! و دستاورد های اقتصادی دولت مهرورز

جمعه شب در حالي كه قبل از بازي لهستان - اكوادر ، چرخي در بين كانالهاي تلويزيوني وطني مي زدم ، به نكته اي برخوردم كه به نظرم خيلي جالب بود .كاناي يك طبق معمول هر جمعه شب داشت خطبه هاي نماز جمعه به امامت آيت ا.. جنتي را پخش مي كرد . در زير نويس پخش خطبه هاي نماز جمعه آمده بود :همه بينندگان عزيز ، اگر نظر ، پيشنهاد و انتقادي به اين خطبه هاي پخش شده دارند ؛ مي توانند نظرات خودشون را به آدرس الكترونيكي : jannati@namazjome.ir ارسال كنند ...فكرش را بكنيد ... !حقيقتا تا چند لحظه در بهت بودم ... . نكته اي كه برام بيش از همه جالب بود ، نفوذ و رسوخ ICT و دنياي ارتباطات مجازي و اينترنت حتي در سنتي ترين نهاد هاي كشور هست ... فكرش را بكنيد ، به امام جمعه ايميل بزنيد و بگيد به اين قسمت خطبه هاي شما من انتقاد دارم ... حالا اينكه اين انتقاد چه تبعاتي دارد ، بماند ... اما من هميشه از اين اقدامات استقبال مي كنم و معتقدم كه بايد پذيرفت كه دنياي بدون اينترنت و دنياي با اينترنت دو معناي كلملا مستقل دارند. اين شاخصه دنياي مدرن است و اين چنين است كه اكبر گنجي در سخنراني خود در هنگام گرفتن جايزه خود در مسكو مي گويد : اينترنت و فرهنگ همراه با آن بزرگترين مانع دولت هاي خود كامه و مستبد در راستاي اهداف آنها است . در جهان اينترنت ، امكان قبض و انحصار افكار و انديشه ها حتي به شكل ظاهري آن هرگز وجود ندارد ...

****************************************

محمود احمدی نژاد کسی بود که با شعارهای پر زرق و برق اقتصادی رئیس جمهور ایران شد اما تا اینجای کار در تحقق بخشیدن به شعارهایش با موانع بسیاری روبرو شده ، موانعی که خود احمدی نژاد برای خودش ایجاد کرد.بی بی سی فارسی که مورد الطاف دولت مهرورز واقع شده آماری از قول واشنگتن تایمز در مورد وضعیت اقتصادی ایران منتشر کرد که گویای وضعیت کشور است:"فرار سرمایه از ایران در پی افزایش تنش های هسته ای واشنگتن تايمز از فرار سرمايه های مردم ايران از اين کشور در پی افزايش تنش های هسته ای خبر داده است.به نوشته اين روزنامه آمريکايی، نگرانی از اعمال تحريم های بين المللی عليه ایران باعث شده است که از زمان انتخاب محمود احمدی نژاد به رياست جمهوری اسلامی ايران، بيش از ۲۰۰ ميليارد دلار از اين کشور خارج شود.بر اساس اين گزارش بسياری از مردم نقدينگی خود را به طلا تبديل کرده اند و این  در حالی است که بازار های مالی منطقه رو به رشد هستند، بورس تهران در يک سال گذشته ۲۰ درصد از ارزش خود را از دست داده است."اما بد نیست سری هم بازار فلزات بزنیم ،از آغاز سال 85 هر کیلو مس به قیمت 85000ریال فروخته می شود در حالی که در سال 84 قیمت مس بین 35000 تا 40000 ریال بود ، تیر آهن 18 کیلوئی تقریبا 8500 ریال فروخته می شود در حالی که تا پیش از آغاز سال 85 در حدود 4500ریال معامله می شد ، این آمار تقریبی را در کنار اخباری که از تاثیرات افزایش قیمت این دو فلز مبنی بر افزایش فوق العاده قیمت مسکن به دلیل بالا رفتن قیمت آهن و بالا رفتن قیمت لوازم الکتریکی به دلیل بالا رفتن قیمت مس که در سیم پیچی موتورها و سیم های مسی کاربرد دارد بگذارید تا دستاوردهای ارزشمند اقتصادی دولت مهرورز را درک کنید!از آن سو  هم ديگر خبري از تجمع دانشجويان عدالتخواه مقابل برخي جاها نيست كه اي داد اي بيداد مفسدان اقتصادي را معرفي كنيد و ديگه بعضي ها هم نمي گويند كه اسامي مفسدان اقتصادي در جيب مباركم است ولي خوب فعلا نشانتان نمي دهم و اسامي را نمي گويم تا دلتان بسوزد!در همين گير و دار شهرام جزايري هم در پي اين است كه اعاده حيثيت كند!البته تا یادم نرفته این رو هم یادآوری کنم که در سال جاری 200 میلیارد تومان به کمیته امداد امام خمینی (ره) برای اعطال وام های خود اشتغالی به جوانان و افراد نیازمند تعلق گرفته است.به قول تاج زاده: "وقتی ما از دموکراسی و حقوق بشر و گفتگوی تمدنها سخن می گوئیم برای جذب روشنفکران و دانشجویان نیست ، این شعارها در ذات خودش امنیت ایران را تضمین می کند و امکان رشد بیشتر را برای ایران فراهم می کند چرا که هرچه در نظام بین المللی اعتبار بیشتری کسب کنیم به همان میزان می توانی از مواهب اقتصاد بین الملل برخوردار شویم."حالا پیدا کنید پرتغال فروش را!

!! نوشته شده توسط خبرنگار آزاد | 10:29 قبل از ظهر | یکشنبه 21 خرداد1385 •
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

تراژدی ریسجمهمور خانه بدوش

كمتر پيش آمده بود كه از سر عصبانيت، چيزي بنويسم. 

 اما حالا دارم از سر عصبانيت مي‌نويسم. خودم هم مي‌نويسم و حاضرم داد بزنم كه بله، من عصباني هستم. شما را به خدا؛ از خواندن خبر «حكم تخليه منزل خاتمي» مي‌شود عصباني نشد!؟ مي‌شود آرامش خود را حفظ كرد و تصور كرد فردي كه تا كمتر از يك سال پيش، رييس‌جمهور اين مملكت بوده، در جهان فردي شناخته‌شده و موجه است و براي تزي كه ارائه كرده (گفت و گوي تمدن‌ها) سازمان ملل، يك گروه كاري تشكيل داده و براي تحقق آن دارد بودجه خرج مي‌كند، از فردا راه بيفتد از اين بنگاه به آن يكي بنگاه، دنبال خانه بگردد!؟ يك نگاهي به «زندگي و مزاياي رؤساي جمهور آمريكا بعد از پايان دوره» بيندازيد. (به انگليسي است. اينجا مي‌توانيد ترجمه شده‌اش را بخوانيد) نه تنها حقوق قابل توجه مقام رياست‌جمهوري را بعد از بازنشستگي دريافت مي‌كنند (و مطابق قانون، اين مبلغ، بالاترين حقوق در ميان كل حقوق‌بگيران است) كه از حفاظت مادام‌العمر مجاني، فضاي مجاني دفتر كار، بودجه اداره دفتر، گذرنامه ديپلماتيك، خدمات مجاني پستي، بودجه براي كتابخانه و بايگاني اسناد، خبررساني اطلاعات محرمانه، لقب «رييس‌جمهور» و بسياري امتيازات ديگر نيز برخوردارند. تو رو خدا اين تفكرات چپ چريكي به‌ظاهر عدالت‌طلبانه را كنار بگذاريد و در امروز زندگي كنيد. حتي اگر يك گاو هم چهار سال رييس‌جمهور باشد، تبديل به يك مخزن تجربه و اطلاعات مي‌شود كه كشور بايد هزينه زندگي و كارش را بپردازد تا از توانايي و تجربه‌اش استفاده كند. حتي در شوروي كمونيست هم به گورباچف (پس از بركناري‌اش) يك كاخ به عنوان منزل و دفتر كار، حقوق مكفي مادام‌العمر و يك گروهان بيست و يك نفره محافظ دادند. اين قضيه قطع بودجه تيم حفاظتي خاتمي هم جالب است. آقايان حضرات! مي‌دانم اگر بشنويد كه خاتمي ترور شده و سايه سنگين اين مرد، مَنِش و عملكردش از سرتان برداشته شود، خيلي خوشحال مي‌شويد؛ اما بدانيد و آگاه باشيد كه اگر خاتمي، هنگامي كه دارد براي پيدا كردن خانه، از اين بنگاه به آن بنگاه مي‌رود، زير ماشين برود يا در جريان يك زورگيري، به قتل برسد، نه تنها همه دنيا به ما خواهند خنديد، كه بابت بي‌توجهي‌مان به يك چهره جهاني، مورد شماتت قرارمان خواهند داد. در اين كشور، هيچ گاه سرمايه‌هاي انساني مهم نبوده‌اند. چه آن وقت كه هواپيماي وزير راه سقوط كرد، چه آن زمان كه صياد شيرازي را جلوي خانه‌اش ترور كردند، چه آن روزهايي كه نمايندگان مجلس در تصادفات جاده‌اي كشته مي‌شدند. چه برسد به اين دوران كه آقاي رييس‌جمهور در باب فرار مغزها مي‌گويد: «بروند. كشور به آن‌ها نيازي ندارد» (نقل به مضمون) آقاي خاتمي، همين امروز، اگر از هر دانشگاهي، حتي در آمريكا و اسرائيل، درخواست كند، في‌الفور كرسي سياست خارجي و ديپلماسي را در اختيارش مي‌گذارند و همه چيز را هم برايش تأمين مي‌كنند. فقط آن روز خفت‌باري را تصور كنيد كه رييس‌جمهور قبلي، رواديد بگيرد و براي تدريس، به خارج از كشور برود.۶- مي‌خواستم از سر عصبانيت و سراسر ناسزا بنويسم، اما حالا كه دوباره متن را مرور مي‌كنم، مي‌بينم كه باز هم تراژيك شده است. چه مي‌شود كرد كه در كشور و جهاني زندگي مي‌كنيم كه تراژدي، جريان روزمره رويدادهاست

!! نوشته شده توسط خبرنگار آزاد | 11:25 بعد از ظهر | چهارشنبه 17 خرداد1385 •
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

چند تا خبر کوتاه

اینم یه عالمه فیلتر شکن که به بروبچ قولشو داده بودم که داغه داغه تاز از تنور درومده پس مواظب باش موست نسوزه! سعی کن اصراف نکنی تا به نسل بعد برسد و ما مجبور نشیم از منابع زیر زمینی استفاده کنیم.

فیلتر شکن1 فیلتر شکن 2 فیلتر شکن3 فیلتر شکن 4 فیلتر شکن5 

این عکس می تواند عکس قرن باشد. عکس جنین 21 هفته ای به نام ساموئل الکساندر که در داخل رحم مادر احتیاج به عمل جراحی پیدا کرد و اگر از رحم خارج می شد ممکن نبود زنده بماند. دکتر برنر جراح این عمل بزرگ بودند و جنین را در داخل رحم مورد جراحی قرار دادند. در حین عمل جراحی جنین دست کوچکش را از شکافی که دکتر ایجاد کرده بود بیرون آورد و انگشت پزشک معالجش را فشرد و عکاس این صحنه ناباورانه را در تاریخ ثبت کرد. دست پسرک کوچکی که برای حس قدرشناسی از رحم بیرون آمد و انگشت دکتر را به خاطر تشکر، فشرد

!! نوشته شده توسط خبرنگار آزاد | 6:59 بعد از ظهر | جمعه 12 خرداد1385 •
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

تصادف

سلام دوستان :

متاسفانه دیروز وقتی از محل کارم داشتم بر می گشتم با موتور تصادف کردم و تا یکماه پام تو گچ با ید باشه اونم چه گچی (۶ کیلو )..... فقط دعام کنید زودتر خوب بشم

عکس جنبه تفریحی دارد

عکس جنبه تفریحی دارد !

!! نوشته شده توسط خبرنگار آزاد | 11:2 بعد از ظهر | چهارشنبه 3 خرداد1385 •
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

پسرک نقاشی که شبانه دل به دریا زد و اعتبار دریا شد .......|

پسرک نقاشی که شبانه دل به دریا زد و اعتبار دریا شد .......

سراغت را از که بگیرم که نشانی ها کم نیست و بی نشانی ها بسیار !مگر نه اینکه تو ، من بودی و من ، تو ! مگر نه اینکه خواسته بودی باشیم در امروز و فرداهایی که گفته بودی از آن ماست ! مگر نه اینکه گفته بودی ساحل اعتبارش را از موج ها می گیرد و دریا اعتبارش را از غرق شده هایش ! مگر نه اینکه قرار بود ما هم اعتبار دریا باشیم ! هان ؟ مگر نه اینکه قرار بود غرق شویم ! تو در من ! من در تو ! بیا ! موهایم را در دست ت بگیر مثل آن وقتهایی که موهایم را می پیچاندی بین انگشتان ت و صورتم را نزدیک می کردی به صورت ت ، که دوست دارم هرم نفس هایت را . نفس بکش ! نفس بکش ! مرا نفس کش ! صدای نفس هایت ! آرام م می کند .بیا !می خواهم بشوم همان پسرک 15 ساله ای که یک ظهر گرم تابستان که عطش بود و دریا تن به آب سپرده و عاشق شده بود . همان ظهری که می خواست غرق شود و تو دست ش را گرفته بودی و گفته بودی : " نه پسر کوچولو ! الان زوده ! " و من هنوز مبهوت دو چشم خماری هستم که مرا مست کردند و هر شب باده باده سر می کشم یادش را که آبی بود و آبی و آبی .من دلم برای آن جوان ک نقاش که روزی قول داده بود دخترکی با موهای خرمائی که این روزها رد پاهایش با موج ها یکی شده را نقاشی کند تنگ شده . دلم تنگ شده !برای قایم شدن پشت بوته های تمشک که غافلگیرت کنم و تو دست ت خط بخورد و یک دفعه بگویی "وای خراب شد " و من بخندم و بگویم " عیبی که نداره دوباره بِکش " ، تو بخندی و بگویی " شیطون ک کی می خوای دست از کارای بچگون ت برداری " و من فریاد بزنم "هیچوقت ، هیچوقت ، هیچوقت " و بدوم به سمت ماسه های داغ ساحل که پاهایم را می سوزاند . بیا !می خواهم پیرزنی را نشان ت دهم که هر شب فانوس به دست به موج شکن پناه می برد تا شاید گمشده اش در شب بیاید و نور فانوس ش عجیب این شب ها برای ماه دل بری می کند ! جوان ک نقاش ! من هنوز یادم هست آن روز آخر را که قول داده بودی آخرین سفر باشد و آخرین سفر بود برای تو و آغاز انتظار بود برای من و فانوس .....منی که قرار بود اعتبار دریا بشود روزی ! و تو تنهایی اعتبار شدی برای امروز ها و فرداهایی که می آیند و می روند . بیا !می خواهم برایت حرف بزنم قد تمام دریا هایی که کشیدیشان و تمام صدفهایی که موج ها به ساحل هلشان داده .بیا !تا کمتر بخوانم این ترانه را .........

یه موج عاشق م دریای دردم ....

پ .ن * :بزرگترین افتخار این نیست که هرگز سقوط نکنم بلکه اینه که بعد از هر بار سقوط دوباره بلند شم . (از اون حرفا)

پ.ن :**: مجنون را گفتند که : از لیلی خوبترانند ، بر تو بیاریم؟

او می گفت که : آخر من لیلی را به صورت دوست نمی دارم ، لیلی صورت نیست ، لیلی به دست من همچون جامی است ، من از شراب می نوشم .من عاشق شرابم و شما را نظر به قدح است از شراب آگاه نیستید .

پ.ن ***: خنک آن قمار بازی که ب باخت هر چه بودش .

پ.ن ****: تمام .

!! نوشته شده توسط خبرنگار آزاد | 11:11 بعد از ظهر | دوشنبه 1 خرداد1385 •
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

RSS