برای قضاوت مردم
فیلم فاجعه ی تروریستی تاسوکی
اشتباه نشود عمده اشکال و اشکال عمده در اصل و چرایی مصاحبه نیست ، بلکه در چگونگی برخورد با قضیه است.عده ای نیز می پرسند که «چگونه خبرنگار این سایت، توانسته است به شماره تلفن عبدالمالک درسترسی پیدا کند؟» ؛ در حالی که پیدا کردن تلفن هر کسی از جمله تروریست و جانی فاجعه تاسوکی کار مشکلی نیست؛ همانطور که این گروهک، چندی پیش برای اثبات زنده بودن عبدالمالک، تلفن وی را برای «...» ارسال کرد و خواستار گفت و گوی خبرنگار ما با این تروریست شد؛ اما تا این لحظه گردانندگان «....» برای جلوگیری از «سخنگویی» تروریست ها و ...، از مصاحبه با وی اجتناب ورزیده اند.بنابراین، اصل مصاحبه از نظر ما، بلامانع است، اما چگونگی تنظیم و کیفیت آن، مسئله ای است که بسیاری را به واکنش واداشته است.شاید بی مورد نبود که چندی پیش مسعود بهنود روزنامه نگار صاحب سبک و قدیمی ایرانی این رسانه را ترک گفت و عطایش را به لقایش بخشید؛ به همین دلیل بهنود برای پاسخ به واکنش های تند رسانه هایی مانند «کیهان»، پس از مدت ها در یادداشتی در سایت «روز» ضمن انتقاد شدید از اتهامات بی پایه و البته مرسوم «کیهان»، نوشت: «روز»، تحت اشراف من نيست، و آن مصاحبه را همانند ديگران در اينترنت ديده ام....اما من به يک دليل عمده شخصي با چنين کاري موافقت ندارم و اگر از من مشورت خواسته مي شد با انعکاس آن مخالف بودم و تاب آن نداشتم – اين هم از ضعف است و از علت پيري.
*متن کامل یادداشت بهنود:
http://behnoudonline.com/2006/05/060511_015560.shtml
بنابراین گزارش، در سرتاسر مصاحبه این نشریه الکترونیک، چنین تصور می شد که گویا این تروریست (عبدالمالک) با به شهادت رساندن 22 هموطن به فجیع ترین شکل ممکن و به اسارت گرفتن تعدادی دانشجو، کاسب و... تنها قصدش خدمت به اسلام و ایران بوده است.شما قضاوت کنید، رسانه یاد شده در اشاره مصاحبه خود، از این «خونریز سفاک» با عباراتی چون «آفريننده حادثه تاسوکي»، «صدایش رنگی از کوههای بلوچستان داشت...»، یاد می کند.مصاحبه گر این سایت کوشیده است تا با توصیف، تنظیم خاص و... به نوعی حرکت تروریستیها و قتل عام مردم را توسط گروهک تروریستی مذکور توجیه کند و آنها را نه تنها حق به جانب بلکه مظلوم جلوه دهد.«انتخاب» قصد نداشت با پخش فیلم های فاجعه تروریستی تاسوکی (2 فیلم که در ذیل خبر آمده است) ، ذهن، عاطفه و ذائقه ملت شریف مان را تلخ تر از پیش کند، اما گویا برای قضاوت هموطنان و آن دسته ای که با استناد به مصاحبه ی مذکور، این تروریست ها را مظلوم و حق به جانب می خوانند، جز این راهی نیست...شاید اگر نشریه مذکور، پیش از انتشار این مصاحبه، فیلم این جنایت را تماشا می کرد و از طرفی چهره ی ملتمسانه ی کودک 7 ساله، نوجوان 12 ساله، نوداماد 20 ساله و....ناله های سپیدمویان و از سوی دیگر، جنازه های خون آلود این عزیزان را می دید، هرگز چنین نمی کرد....
فمينيست يا مجنون! مساله اين است!
ارديبهشت داغ تهران، اتوبوس خط تجريش-انقلاب...ناگهان زنی با اين هيبت و هيات سوار اتوبوس می شود، مقعنه اش را به دست گرفته و نگاههای شگفت زده مردم به خودش را رصد می کند!

عکس گرفتن از اين صحنه واقعا مشکل بود، چون هنوز ازفمينيست بودن يا مجنون بودن مشاراليها اطلاعی در دست نبود و ممکن بود هر آن به سمت من و دوربين حمله ور شود، ولی با موفقيت عکاسی شد و بعد از شليک ! دوربين سالم به پايگاه خود بازگشت.

وی با خونسردی از اتوبوس پياده شد...در حالی که هنوز نفهميده بودم و هنوز هم نمی دانم که اين خانم حالت طبيعی داشت و می خواست اعتراض سياسی بکند يا هوای داغ و...کار خودش را کرده بود،نظر شما چيه؟

راستی صدای مظفرالدين شاه قاجار را ازاينجا دانلود کنيد و بشنويد، خيلی بامزه است
جامعه قرار است اينگونه اصلاح شود!
با اين صحنه های كه بيشتر موجب ترحم مردم و نفرت می شود، می خواهند جامعه را اصلاح كنند. آنهائی را كه با پابند و دستبند نيمه قپانی در محلات تهران می گردانند، جرمشان همان است كه نوشته و روی سينه هايشان چسبانده اند. از فرستادن به بالای جرثقال در محلات، رسيده اند به گردش های خيابانی. آیا جامعه ايران اينگونه درمان میشود؟


حجاب / جهان سومی / انرژی هسته ای !
بحث بر سر « آیا ما جهان سوم هستیم یا خیر » نیست! تمام حرف در مورد ادعای جهان دریده ی ماست!
آیت الله معرفت در حال صحبت کردن و ارشاد جوانان در کانال یک هستند.حراست نمایشگاه کتاب چندین و چند غرفه را به خاطر بیرون بودن چند تار مو-فقط چند تار مو- ی خانم های فروشنده تعطیل کرده است.تمام مراجع و فقها درگیر چند جفت چشم خانم ها برای دیدن ساق پای آقایون از چند کیلومتری هستند و دغدغه ی نیروی انتظامی به جای دستگیری حداقل دزد کوچه ی بن بست دانشگاه ما(که در یک هفته سه عدد کیف را دزدیده و به ۶ ماشین دستبرد زده) این است که آیا باید به خانم ها به زور فهماند که خود را بپوشانند یا به زور!!!

خوشبختانه هم آنقدر مسائل و مشکلات جامعه و مردم ما حل شده است که دیگر مشکلی به غیر از رامین جهانبگلو برای ما باقی نمانده بود.آن را هم به جرم ارتباط با بیگانه به درک واصل کردیم! خب دیگر...مارا چه به بقیه ی دنیا؟ مارا چه به پز دادن از بابت اندک دیشمندان کشورمان که آبروی نداشته ای را برایمان تا حدی زنده می کنند؟! خب خدا رو شکر...به حمدالله انگار ما در آسایش و رفاه کامل و امنیت خاطر و جان در حال نفس کشیدن در هوای پاک شهرمان هستیم...و در دیگر نقاط جهان...مردم بیکاری به جای دستگیری دانشمندان و جمع کردن جرثومه های فساد از سطح شهر و پوشاندن تن خانم هاشون به امور بی ارزشی چون کشف حیات در دیگر سیاره ها می پردازند.یا در رده ی بالاتر مشغول بررسی بر پروژه ای هستند که موجود زنده ای را به خارج از منظومه ی شمسی بفرستند و چون با آن سرعت آن موجود پودر می شود...تحقیق میکنند که آیا می توان بعد از پودر شدن باز هم آن موجود را زنده کرد یا خیر...و تا الان این پروژه روی حیوان نجسی مثل موش به نتیجه رسیده است...گفتم که!بیکاری است و هزار و یک جور دردسر! نگران نباشید دوستان،عوض تمام این حرف ها...ما جزو آن ۸ کشوری هستیم که به انرژی هسته ای-که بدون شک حق مسلم ماست- دست یافته ایم و از نظر آزادی مطبوعات در رده ۱۴۸ قرار داریم.نگران نباشید...کیک زرد و نان شیرمال،حق ما ایرانی هاست.
پرواز

در عرياني درختان دلت مي گيرد وسرريزمي شوي.نمي داني خداوند اين بار دست روي پلك هاي كدام دل شكسته كشيده است كه تو اين چنين دلتنگ باراني.گاه از جهل مردمان چنان دلم مي گيرد كه آرزو مي كنم درجوار بلندي ات روزگاربه سر برم ولحظه ها گاه چنان تكرار مي شود كه نگاه فرسايش ناگريززمان راباور ندارد .آدمي به خيال خود نگاه از كوچه هاي زندگي رفته برمي گيرد ودل به نيامده ها می سپارد ؛اما درهمين فراموشي هاست كه تنهايي رخنه كرده در وجود او غربتي بي بديل راسبب مي شود وباز نگاه است كه آدمي را دست گير مي شود وبرپاي مي داردودراين شفافيت لحظه ها تنها زلالي قلب آدمي است كه ديگر به پايان سفر رسيده است واميدي به بازگشت اونيست
گل بود به سبزه نیز آراسته شد !!
چرا بلیطهای شرکت واحد اینجوریاند؟! ببینید پشت یکسری دهتاییشان چی نوشته:

۲ اردیبهشت سالروز تشکیل سپاه پاسداران گرامی باد.
۵ اردیبهشت، گرامی باد یاد شهدای حملهی نظامی آمریکا به طبس.
۱۰ اردیبهشت سالروز غرورآفرین عملیات بیتالمقدس گرامی باد.
۱۱ اردیبهشت روز جهانی کار و کارگر بر همهی تلاشگران جامعه مبارک باد.
۱۲ اردیبهشت سالروز شهادت استاد مطهری و روز معلم گرامی باد.
۲۶ خرداد، گرامی باد یاد و خاطرهی شهدای موتلفه.
۳۰ خرداد سالروز شهادت دکتر مصطفی چمران گرامی باد.
**************************************
نرمافزار این پایگاه علاوه بر سرویسدهی در بیش از 300 نقطه، توانایی پشتیبانی زبانهای فارسی، انگلیسی، آلمانی، فرانسوی، روسی، اسپانیایی، ایتالیایی و تركی با الگوریتمهای مختلف را دارد.همچنین ربات جستوجوگر پایگاه، برخلاف نرمافزارهای خارجی فعلی، توانایی وارد كردن كلمات و URLهای جدید را در CATEGORYهای مربوط (طبقات مخصوص) مطابق با فرهنگ بومی مناطق مختلف دارد و همچنین بهطور نامحدود CATEGORY جدید به دیتابیس این مركز میتوان اضافه كرد.یكی از ویژگیهای پایگاه مركزی فیلترینگ این است كه كلمات سیاه، خاكستری و سفید را تفكیك میكند، كه كلمات لیست سیاه به طور اتوماتیك توسط نرمافزار شناسایی و سایت مورد نظر فیلتر میشود و فیلتر شدن سایتهایی كه كلمات لیست خاكستری در آنها قرار دارد، به نظر اپراتورهای متخصص كه در زمینهی پزشكی، علمی و اجتماعی تشكیل شدهاند، بستگی دارد.در صورت تغییر در محتوای سایتهای غیر مجاز، نرمافزار بهطور اتوماتیك اسامی سایتهای مورد نظر را در لیست خاكستری قرار میدهد.
نرمافزار بانك اطلاعاتی فیلترینگ قابلیت حذف و اضافه كردن IP سایتهای غیرمجاز، كلمات و URLهای آنها را به دتیابیس بهصورت دستی و اتوماتیك را دارد.یكی از مهمترین ویژگی پایگاه مركزی فیلترینگ این است كه كاربران اینترنت را از روی IP آدرس شناسایی و تمام مراجعات آنها را به سایت غیرمجاز و معمولی در دیتابیس خود ذخیره كرده و ازسوی مدیریت شبكه و اپراتورهای آن قابل استخراج است.سایر سیستمهای فیلترینگ داخلی نیز تحت پروتكل مشخصی میتوانند از طریق این پایگاه بهروز شوند. ربات جستوجوگر این سیستم نیز بین دو تا پنج روز تمام فیلترشكنها را شناسایی و مسدود میكند.رضا رشیدی - مدیرعامل شركت فناوری اطلاعات - در گفتوگو با خبرنگار ایسنا، با تاكید بر اینكه مرحلهی آزمایشی این طرح در دو هفتهی آینده به بهرهبرداری میرسد، اظهار داشت: این مركز تنها برای فیلترینگ سایتهای غیرمجاز به كارگرفته میشود و هدف اصلی ما از راهاندازی پایگاه، بومیسازی این تكنولوژی است.

با زبان بی زبانی !

طرح جمع آوری ماهواره و جریمه نقدی
بدون شرح !

تصمیم آقای احمدی نژاد در مورد زنان
در دو مطلب جدیدی که از آقای احمدی نژاد در این یکی دو روزه نقل شده، مطالب متفاوت و مثبتی نقل شده است. یکی آن که با روش های چماقی علیه بد حجابی مخالفت کرده اند و دیگر آن که در دستور العملی از رئیس سازمان تربیت بدنی خواسته اند که زمینه ی حضور زنان را در استادیوم های ورزشی را فراهم کنند.

البته باید منتظر ماند و در عمل دید که چه اتفاقی می افتد، ولی خوشبختانه آقای احمدی نژاد این شانس را دارد که دستگاه های مختلف، مثل سابق برای مخالفت با رئیس جمهور اقداماتی کار شکنانه بر علیه نظر ایشان نمی کنند. حضور زنان در استادیوم های ورزشی به یک معضل تبدیل شده بود. اخیرا که جمع اندکی که در دوران آقای احمدی نژاد به استادیوم رفته بودند مدت کوتاهی ربوده شدند و تعدادی از آنان مضروب شدند.

فراموش نمی کنم یک بار که در استقبال از تیم ملی ایران پس از پیروزی در استرالیا که مقدمه ی رفتن به جام جهانی شد و شادی سراسری ملی را در پی داشت، دختران و پسران برای تجلیل از آنان به استادیوم ورزشی رفته بودند. در آن بعد از ظهر چه فشاری بر دفتر رئیس جمهور و رئیس سازمان تربیت بدنی وقت آمد که دختران را باید از آن جا بیرون کنند. ما به جای ابراز خوشحالی از این پیروزی، همه اش در فکر این بودیم که در برابر این فشارها چه کنیم. کاش می شد بیشتر از این توضیح داد. این را در پاسخ به دوست خبرنگاری می نوشتم که صبح امروز از من پرسید چرا این دستور را آقای خاتمی نداد.
وافعیت این است که ورزش، زن و مرد نمی شناسد. دخترانی هم که به خصوص به دیدن فوتبال علاقه مندند از پسران کمتر نیستند. من نمی دانم چرا – شاید به خاطر گذشته و شاید هم به خاطر بد بینی الکی و شاید هم به خاطر اطلاعاتی که دارم

– گمان نمی کنم در عمل این تصمیم رئیس جمهور اجرایی شود، ولی اگر بشود جای تقدیر دارد. باید عادت کنیم که از کار خوب تقدیر کنیم. آقای احمدی نژاد با شعار "ما می توانیم" آماده است؛ امیدواریم بتواند، تا نسل جوان دختر و پسر ما بتوانند بازی قهرمانان مورد علاقه ی خود را ببینند. استدلال گذشته ما هم که شنیده نمی شد این بود که: حضور خانم ها در استادیوم باعث حفظ متانت و ادب بیشتر می شود و تبعیض جنسیتی هم در دیدن فوتبال، که امری شرعی و قانونی است از بین می رود.

دو خبر : هک شدن سایت شهرداری تهران و فیلم Crash
داشتم رواینترنت چرخ میزدم این خبر رو دیدم دمشون گرم !! بعد از هک کردن توسط عده ای جوان سلحشور این جملات رو رو سایت گذاشتن بخونید و http://www.tehran.ir/ ببنید !!
osoolan mamlekat oftade daste ye mosht adame osGol Akhe mane badbakht ke kolli chiz halime chera nabayad administratore in siteh basham !
ha ??!?!aghayoon harki shoghli kari chizi soragh dare be id boogh_group_boogh@yahoo.com pm bede ya mail bezane khoshhal mishim
(roftegari sofoori karegari...har chi bashe)energi hastei ham darim 3 ta baste 100 tooman . LOLheheba in mamlekatetoon ...ah ..ah...oon yeki vardashte hoghe karegaro karde 200 000 T akhe begoo agha joon oon rais jomhooraye ghabli shoor nadashtand ke hoghe karegar bayad ziad she ? alan hamaro mese boz daran az sherkata mindazan biroon hame daran ekhraj mishand
vase inke saheb kara barashoon nemisarfe ! in badtarin khianet be mellate iran bood be nazare man !
HACKED BY Ahmadi Nejad !
اندر احوالات فیلم Crash
چند وقتي است كه توانستهام به يك نسخه DVD فيلم Crash دست پيدا كنم و چند باري هم به تماشاي آن نشستم و از آن دسته فيلمهايي است كه ديدن چند بارهاش خستهام نميكند. دو شب پيش براي پنجمين به تماشايش نشستم و باز فيلم برايم تازهگي داشت و حرف براي گفتن و با اشتياق تا پايانش را ديدم.هميشه هرگاه صحبت از فيلمي از تبعيض نژادي شده به ياد فيلمهاي ميافتادم كه سفيد پوستان در حق سياه پوستان ظلمي كردهاند يا سفيد پوستان در حق سرخپوستان و اين دو نكته محور ذهنيام بود، اما تاكنون فيلمي با اين محوريت كه تمامي اقوام در زندگي روزمره در حال تبعيض قائل شدن براي يكديگر هستند نديده بودم و بواقع كه در دنياي ماشيني امروز اين داستان نمايي از واقعيت زندگي ماست.داستان اين فيلم مختص لس آنجلس(محل وقوع فيلم) نيست، مختص جامعه متكثر آمريكا هم نيست، در ايران امروز خودمان هم ميتوانيم نمونههايي از اين دست را بسيار زياد ببينيم، تبعيضي كه بالا شهري براي پايين شهري ميگذارد، تبعضي كه پايين شهري براي روستايي ميگذارد، تبعيضي كه ما براي ترك زبان ها قائل هستيم، تبعيضي كه ترك زبانها براي لرها قائل هستند، تبعيضي كه تهرانيها براي شهرستانيها قائلند و هزاران نمونه ديگري كه ميتوان از جامعه كنوني ايران براي اين مسئله مثال آورد.خلاصه داستان اين است كه يك خانم خانه دار اهل برنت وود و همسرش كه دادستان منطقه است، يك مالك فروشگاه كه ايرانيست، دو كارآگاه پليس كه عاشق و معشوق هم هستند، يك كارگردان تلويزيوني سياه پوست آمريكايي و زنش، يك كليد ساز مكزيكي، دو رباينده ماشين، يك پليس تازه كار و زوج ميانسال كره اي، همه در لوس آنجلس زندگي مي كنند و طي بيست و چهار ساعت براثر حادثههاي كاملا متفاوت از يكديگر با هم برخوردهايي ميكنند و هر كدام با نگاهي تبعيض آميز نسبت به ديگري رفتار نامتناسبي را از خود بروز ميدهد.براي خود من دومين صحنه فيلم بسيار جالب توجه بود، آنجا كه در يك غافلگيري متوجه شدم كه يكي از سوژههاي فيلم يك خانواده ايراني هستند كه از اتفاقا ديالوگهاي فارسي آنها از نكات شيرين فيلم است. هرچند كه به نظر خيلي از كساني كه فيلم را ديدهاند، تصويري كه از يك خانواده ايراني كه در فيلم نمايش داده شده، آنها را انسانهايي احمق و نادان نشان ميدهد، اما معتقدم كه در پايان فيلم از اين خانواده نيز دفاع شده مخصوصا در دو صحنه اي، اول صحنه اي كه مادر در حال پاك كردن نوشته هاي روي ديوار مغازه است و ميگويد:«اينها فكر كردهاند كه ما عرب(منظور تروريستهاي عرب) هستيم، در حاليكه ما فارس هستيم نه عرب» و آنجا كه در پايان فيلم پدر به دخترش ميگويد:«من امروز فرشتهاي ديدم كه نجاتم داد، من فرشتهام را نجات دادم(كه در واقع منظور همان دختر خودش بود)» و جمع اين دو صحنه به نظرم دفاع از خانواده ايراني است.با تمام اين اوصاف خانواده ايراني هم يكي از چندين سوژه در حال تردد در فيلم هستند نه سوژه اصلي آن همانند خانواده دادستان لس آنجلس(سفيد پوست)، خانواده كليد ساز(اهالي آمريكاي مركزي)، كارآگاه(سياه پوست) و دوستش(آمريكاي مركزي)، كارآگاه و مادرش(سياه پوست)، پليس و پدر مريضش(سفيد پوست)، كارگردان و همسرش(سياه پوست)، دو جوان دزد(سياه پوست) و زن و شوهر چيني كه هنر نويسنده به آساني تمامي اين انسان هاي متفاوت و از نژادهاي مختلف را به يكباره و بر اثر تصادف زمانه در عرض كمتر از 24 ساعت به كنار هم ميكشاند تا برخوردي بينشان پيش آيد.



